اين فضاى تنگ جاى پر زدن فياض نيست * فكر بالافشانيى در عرضهء ديگر كنم
571
خواهم ز داغ عشق لباسى به بر كنم * الماس كو كه ابره اين آستر كنم
اى ناله بىرفيق به جنگ اثر متاز * صبرى كه آه سوخته را هم خبر كنم
بر اوج شعله جلوهء پروازم آرزوست * كو آتشى كه تربيت بالوپر كنم
بىگريه پرتوى ندهد صبح طالعم * كو خون كه روغنى به چراغ سحر كنم
معشوق مبتذل نشود از نگاه گرم * نگذاشت غيرتم كه در آن دل اثر كنم
فياض نامهاى كه نويسم به نزد يار * از شوق سر نكرده قلم گريه سر كنم
572
كى بود دل ز مى وصل تو سرشار كنم * غصه را خون كنم و در دل اغيار كنم
طفل مكتب شوم و پيش اديب نگهت * سبق « 1 » شكوهء هجران تو تكرار كنم
ته بته شكوهء خون گشته كه در دل گرهست * گريه بگشايد و من پيش تو اظهار كنم
پاى تا سر همه از شوق تماشاى رخت * نگهى گردم و دريوزهء ديدار كنم
ساغر حوصله كز بادهء بيداد تهيست * بازش از تلخ مىناز تو سرشار كنم
تو نهى لب به لب خنده و من از سر شوق * گريه را بر رخ شادى مژه افشار كنم
خنده را تا به لب لعل تو بينم گستاخ * صد هوس را گره خاطر افكار كنم
پر كنى ناز تو و كم نكنم من ز نياز * كم كنى گوش تو و من گله بسيار كنم
كى بود همره آن شوخ چو بلبل فياض * به كف اين تازه غزل روى به گلزار كنم
573
تا ابد ديگرش از لعل تو مأيوس كنم * از لب ساغر اگر آرزوى بوس كنم
هر شبى كز تو مرا خانه منور گردد * شمع را پردگى خلوت فانوس كنم
منصب خاك رهى نامزد من كردى * خواهم اى پادشه حسن كه پابوس كنم
نفس سوختهاش بند نهد بر پروبال * ناله در سينه چو از بيم تو محبوس كنم
منعم از عشق و جنون چند كنى اى فياض * من نيم آنكه دگر گوش به سالوس كنم
574
تا بكى پيوسته وصف طرهء پرخم كنم * خواهم اين سودا دگر از خاطر خود كم كنم
نغمهء ساز طرب با من نمىسازد دگر * گوش را خواهم كه وقف حلقهء ماتم كنم
هامش
( 1 ) - سبق ، درس روزانه .