تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
اين فضاى تنگ جاى پر زدن فياض نيست * فكر بال‌افشانيى در عرضهء ديگر كنم

571

خواهم ز داغ عشق لباسى به بر كنم * الماس كو كه ابره اين آستر كنم اى ناله بىرفيق به جنگ اثر متاز * صبرى كه آه سوخته را هم خبر كنم بر اوج شعله جلوهء پروازم آرزوست * كو آتشى كه تربيت بال‌وپر كنم بىگريه پرتوى ندهد صبح طالعم * كو خون كه روغنى به چراغ سحر كنم معشوق مبتذل نشود از نگاه گرم * نگذاشت غيرتم كه در آن دل اثر كنم فياض نامه‌اى كه نويسم به نزد يار * از شوق سر نكرده قلم گريه سر كنم

572

كى بود دل ز مى وصل تو سرشار كنم * غصه را خون كنم و در دل اغيار كنم طفل مكتب شوم و پيش اديب نگهت * سبق « 1 » شكوهء هجران تو تكرار كنم ته بته شكوهء خون گشته كه در دل گرهست * گريه بگشايد و من پيش تو اظهار كنم پاى تا سر همه از شوق تماشاى رخت * نگهى گردم و دريوزهء ديدار كنم ساغر حوصله كز بادهء بيداد تهيست * بازش از تلخ مىناز تو سرشار كنم تو نهى لب به لب خنده و من از سر شوق * گريه را بر رخ شادى مژه افشار كنم خنده را تا به لب لعل تو بينم گستاخ * صد هوس را گره خاطر افكار كنم پر كنى ناز تو و كم نكنم من ز نياز * كم كنى گوش تو و من گله بسيار كنم كى بود همره آن شوخ چو بلبل فياض * به كف اين تازه غزل روى به گلزار كنم

573

تا ابد ديگرش از لعل تو مأيوس كنم * از لب ساغر اگر آرزوى بوس كنم هر شبى كز تو مرا خانه منور گردد * شمع را پردگى خلوت فانوس كنم منصب خاك رهى نامزد من كردى * خواهم اى پادشه حسن كه پابوس كنم نفس سوخته‌اش بند نهد بر پروبال * ناله در سينه چو از بيم تو محبوس كنم منعم از عشق و جنون چند كنى اى فياض * من نيم آنكه دگر گوش به سالوس كنم

574

تا بكى پيوسته وصف طرهء پرخم كنم * خواهم اين سودا دگر از خاطر خود كم كنم نغمهء ساز طرب با من نمىسازد دگر * گوش را خواهم كه وقف حلقهء ماتم كنم
هامش
( 1 ) - سبق ، درس روزانه .