تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 300

مساهمون:

ص٣٠٠
من آن آشفته روز و روزگارم در جهان فياض * كه خورشيدى بجز داغ جنون بر سر نمىدانم

564

طوطى جگرخايم نيشكر نمىدانم * بلبل قفس زادم بال‌وپر نمىدانم طفل مهد تقديرم عشق مىدهد شيرم * نفع و ضر نمىيابم خير و شر نمىدانم با تو گفته‌ام حرفى شرح و بسط آن با تست * من نفس درازى را اين قدر نمىدانم من كه هر گناهى را مغفرت روا دارم * جرم بىگناهى را مغتفر « 1 » نمىدانم مطلب دگر دارد ورنه آن قدر هم من * بلهوس دل خود را دربه‌در نمىدانم طينت دل و جانم كى سرشت اركانم * ابره‌ام سراپا من آستر نمىدانم ذات بىمثالت را من چگونه بستايم * كمترت نمىشايد بيشتر نمىدانم هوش مىپرستانم فكر تنگ‌دستانم * جان درون نمىيابم بيشتر نمىدانم مىزنم به خود فياض گامى اندرين وادى * رهنما نمىبينم راهبر نمىدانم

565

جا در دل پاك تو نمودن نتوانم * چون گرد بر آن آينه بودن نتوانم مژگان شكند خار به چشمم شب دورى * گر بخت شوم بىتو غنودن نتوانم بر چهره اگر گرد ملالى ننشيند * رخساره به آيينه نمودن نتوانم شد خاك سرم در ره بيداد تو اى واى * گر رخ به كف پاى تو سودن نتوانم چون كاهربا گشته‌ام اما پر كاهى * از خرمن وصل تو ربودن نتوانم ذوق سفرم گرم چنان كرده كه ديگر * گر يار كند وعده كه بودن نتوانم فياض اگر صيقل ديدار نباشد * ز آيينهء دل زنگ زدودن نتوانم

566

چه آفتم كه خود آفت‌فزاى خويشتنم * همه بلاى من و من بلاى خويشتنم اگرچه خاك رهم جمله بر سر خويشم * وگرچه خارم ليكن به پاى خويشتنم به باغ دهر ز بيم گزند هر ناكس * هميشه دشمن نشو و نماى خويشتنم مرا نه شكوه ز دشمن نه رنجشى از دوست * كه پايمال جفا از وفاى خويشتنم هزار مرحله طى گرچه شد رهم فياض * ولى ز دورى منزل به جاى خويشتنم

567

مىتوانم اى فلك گر دست بر تركش زنم * از خدنگ ناله‌اى در خرمنت آتش زنم
هامش
( 1 ) - مغتفر ، بخشيده .