من آن آشفته روز و روزگارم در جهان فياض * كه خورشيدى بجز داغ جنون بر سر نمىدانم
564
طوطى جگرخايم نيشكر نمىدانم * بلبل قفس زادم بالوپر نمىدانم
طفل مهد تقديرم عشق مىدهد شيرم * نفع و ضر نمىيابم خير و شر نمىدانم
با تو گفتهام حرفى شرح و بسط آن با تست * من نفس درازى را اين قدر نمىدانم
من كه هر گناهى را مغفرت روا دارم * جرم بىگناهى را مغتفر « 1 » نمىدانم
مطلب دگر دارد ورنه آن قدر هم من * بلهوس دل خود را دربهدر نمىدانم
طينت دل و جانم كى سرشت اركانم * ابرهام سراپا من آستر نمىدانم
ذات بىمثالت را من چگونه بستايم * كمترت نمىشايد بيشتر نمىدانم
هوش مىپرستانم فكر تنگدستانم * جان درون نمىيابم بيشتر نمىدانم
مىزنم به خود فياض گامى اندرين وادى * رهنما نمىبينم راهبر نمىدانم
565
جا در دل پاك تو نمودن نتوانم * چون گرد بر آن آينه بودن نتوانم
مژگان شكند خار به چشمم شب دورى * گر بخت شوم بىتو غنودن نتوانم
بر چهره اگر گرد ملالى ننشيند * رخساره به آيينه نمودن نتوانم
شد خاك سرم در ره بيداد تو اى واى * گر رخ به كف پاى تو سودن نتوانم
چون كاهربا گشتهام اما پر كاهى * از خرمن وصل تو ربودن نتوانم
ذوق سفرم گرم چنان كرده كه ديگر * گر يار كند وعده كه بودن نتوانم
فياض اگر صيقل ديدار نباشد * ز آيينهء دل زنگ زدودن نتوانم
566
چه آفتم كه خود آفتفزاى خويشتنم * همه بلاى من و من بلاى خويشتنم
اگرچه خاك رهم جمله بر سر خويشم * وگرچه خارم ليكن به پاى خويشتنم
به باغ دهر ز بيم گزند هر ناكس * هميشه دشمن نشو و نماى خويشتنم
مرا نه شكوه ز دشمن نه رنجشى از دوست * كه پايمال جفا از وفاى خويشتنم
هزار مرحله طى گرچه شد رهم فياض * ولى ز دورى منزل به جاى خويشتنم
567
مىتوانم اى فلك گر دست بر تركش زنم * از خدنگ نالهاى در خرمنت آتش زنم
هامش
( 1 ) - مغتفر ، بخشيده .