جز آه شرر بار حسرت ثمر كو * نهالى كه در گلشن دل نشانم
مراد دو عالم گرم در كف آيد * كف خاك نبود كه بر سر فشانم
به آن بىنشان كوى كس ره نبردست * عبث قاصد اشك را مىدوانم
به گرد سواران نخواهم رسيدن * درين دشت گلگون چه برمىجهانم
چه پرسى ز من حال فياض بيدل * تو دادى به صحرا سرش من چه دانم
561
من هيچ نمىگويم من هيچ نمىدانم * در عشق تو مدهوشم در وصف تو حيرانم
بشناسدم از گلبن بلبل كه خيال تو * گل ريخته تا دامن از چاك گريبانم
هم سرو بنى هم گل هم لاله و هم سنبل * جايى كه تويى نبود پرواى گلستانم
تا ديده به خون دل از گرد دويى شستم * غير از تو نمىبينم غير از تو نمىدانم
با ياد تو در صحرا از بوتهء هر خارى * گل چينم و گل بويم گل بينم و گل دانم
در فضل و هنر هرچند گمنام ده و شهرم * در فنّ جنون ليكن مشهور بيابانم
از ناله به فريادم هرچند كه خاموشم * وز گريه به سامانم هرچند پريشانم
احوال دل زارم آن نيز نداند كس * كز ضعف بدن پيداست درد دل پنهانم
562
ترا خاطر به سوى دشمن بدخوست مىدانم * تو با من دشمنى ليكن ترا من دوست مىدانم
نمىدانم گره بر رشتهء كارم كه زد امّا * كليد چارهام آن گوشهء ابروست مىدانم
نه از ساقى نصيب من همين پيمانهء خونست * دل پيمانه هم پرخون ز دست اوست مىدانم
عجب دارم اگر آميزشى با او توانم كرد * كه نازش زود رنج و غمزهاش بدخوست مىدانم
نمىدانم دل گمگشته را آخر چه پيش آمد * ولى در حلقهء آن طرهء جادوست مىدانم
نمىافتد به من تشريف شادى اى رفيق من * اگر در پا نيفتد تا سر زانوست مىدانم
مگو فياض از زاهد كه با من درنمىگيرد * تو او را مغز و من او را سراسر پوست مىدانم
563
ز بس سرگرم شوقم پاى كم از سر نمىدانم * مغيلان بهر راحت بهتر از بستر نمىدانم
مسبب كاردار و گردش ايام اسبابست * رخ آيينه را ممنون خاكستر نمىدانم
مرا اين رتبه بس در فضل معراج ترقيها * كه از خود هيچ كس را در جهان كمتر نمىدانم
مرا از بزم او مانع همين تقصير خدمت بس * چو خجلت بست ره ديوار را از در نمىدانم
تو دانم بد نخواهى كرد و نايد جز بدى از من * من از دانش همين دانستهام ديگر نمىدانم
درين گلشن دمى از جلوهء پرواز ننشينم * قفس رم خوردهام آرامِ بالوپر نمىدانم