تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨

557

ز داغ لاله چشم آمد به داغم * ز بوى گل پريشان شد دماغم گل امّيد از باليدگيها * نگنجد تنگ در آغوش باغم چه خصمى بود با دردم دوا را * كه مرهم شد سَبَل « 1 » در چشم داغم درين گمگشتگى ترسم كه گيرند * ز آواز پر عنقا سراغم شبم پروانه بلبل بود در بزم * كه كرد اين روغن گل در چراغم تو دير آيى و ترسم بادهء عمر * نمى باقى نماند در اياغم چه منت از هما فياض كز بخت * به سر بس سايبان پرّ زاغم

558

نه بهر اينكه عالم بر دلم تنگست مىنالم * ولى بىناله بودن در قفس ننگست مىنالم گمان رحم اگر مىداشتم كى ناله مىكردم * دلم جمعست مىدانم دلش سنگست مىنالم نه قانونيست در سوزم نه آهنگيست در سازم * دلم با ناله خوش دارد هر آهنگست مىنالم كمان تيرِ آهِ نارسا زور دگر دارد * نفس را دستگاه ناله تا تنگست مىنالم درين پيرانه‌سر منعم چه حاصل كردن از ناله * مرا تا قامت خم‌ديده چون چنگست مىنالم مرا با تو اگر وصلست اگر هجرست مىسوزم * ترا با من اگر صلحست اگر جنگست مىنالم گهى چون بحر در جوشم گهى چون كوه خاموشم * بلى فياض مدهوشم به هر رنگست مىنالم

559

هزاران منزلم طى گشت و من در اولين گامم * بود پيدا ز آغازم كه پيدا نيست انجامم مرا به پاره كردن جامهء عزت به بدنامى * كه تنگ آيد لباس نيك‌ناميها بر اندامم تكلّف ترك آدابست ارباب محبت را * همينم بس كه گاهى بىتكلف مىبرى نامم ستم باشد به زهر آغشتن لب در عتاب من * تو كز تحريك ابرويى توانى داد دشنامم ترا بر خاطر آيينه گردى تازه مىبينم * بگو اى روز روشن چون نباشد تيره ايّامم فريب سوختن زان شعله خوردم ورنه مىدانم * كه چون خاكستر پروانه آخر مىكند خامم ز كف فياض دادم دامن وصل محال او * چسان نوميد ننشينم كه عنقا جسته از دامم

560

ز دانش همين بس كه نام تو دانم * سوادم همين بس كه خط تو خوانم چرا نالم از ضعف آن قوتم بس * كه آهى بعمرى به پايان رسانم
هامش
( 1 ) - سبل - ق 20 / 4 .