تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 296

مساهمون:

ص٢٩٦
چه خجلتها كه از عشق تو دارد جسم بىجانم * به پيش اين هما تا چند مشت استخوان ريزم نصيب من نشد فياض پروازى به كام دل * ازين ترسم كه آخر بال‌وپر در آشيان ريزم

551

نديد كشت امل قطره‌اى ز جوى كسم * به آب آينه رو شست چهرهء هوسم نسيم بوى گلى تازه بر مشامم زد * به احتياط بگيريد رخنهء قفسم فغان كه شيونم آخر به گوش كس نرسيد * ميان قافله گم گشت نالهء جرسم به دست كوتهم انديشهء بلندى هست * هواى جلوهء عنقاست در سر مگسم هزار مطلب سر بسته در دلم گر هست * ولى ز شرم طلب تنگ مىشود نفسم كلاه گوشهء فقرم به فرق ارزانى * كزو به دولت جاويد هست دسترسم گذشت تيغ وى از ننگ خون من فياض * قبول شعله نگرديد مشت خار و خسم

552

گهى كه نام به سوى تو دلربا بنويسم * شكايتى به لب آرم ولى دعا بنويسم شكايتى به دلم در تموّج آمده هيهات * دگر چها به لب آرم دگر چها بنويسم به ياد قد تو هر مصرعى كه در قلم آرم * كنم بهانهء مشق و هزار جا بنويسم گرفتم آنكه نويسم حديث نرگس جانان * كرشمه چون بنگارم چسان ادا بنويسم ز عشوه‌هاى تو هر دم به لوح خاطر فياض * هزار معنى بيگانه آشنا بنويسم

553

خوش آنكه دست بدست سبوى مىباشم * چو ديده باز كنم روبروى مىباشم چرا خورم غم روزى چو مىتوانم كرد * كه زنده تا به قيامت به بوى مىباشم ز قيل و قال حكيمان دلم گرفت كجاست * زبان حال كه در گفتگوى مىباشم ضرور نيست مكيدن لب پيالهء مى * همين بسست كه در آرزوى مىباشم ز نام مى چو توان نشئه يافتن فياض * چه لازمست كه در جستجوى مىباشم

554

مژه چو در نم اشك جگر فشار كشم * به جلوه‌گاه خزان طرح صد بهار كشم به چهره برگ خزانم ولى به دولت عشق * نهشت گريه كه خميازهء بهار كشم سواد خوان خط سبز مىتواند شد * به چشم زاهد اگر سرمه زين غبار كشم به دست وعده مده اختيار قتل مرا * كه نيست طاقت آنم كه انتظار كشم دعا ز صيد اجابت چه طرف بربندد * به ناله‌اى كه من از سينهء فگار كشم كرشمه‌سنجى داغم بهار صد چمنست * چه لازمست كه حسرت به لاله‌زار كشم