چه خجلتها كه از عشق تو دارد جسم بىجانم * به پيش اين هما تا چند مشت استخوان ريزم
نصيب من نشد فياض پروازى به كام دل * ازين ترسم كه آخر بالوپر در آشيان ريزم
551
نديد كشت امل قطرهاى ز جوى كسم * به آب آينه رو شست چهرهء هوسم
نسيم بوى گلى تازه بر مشامم زد * به احتياط بگيريد رخنهء قفسم
فغان كه شيونم آخر به گوش كس نرسيد * ميان قافله گم گشت نالهء جرسم
به دست كوتهم انديشهء بلندى هست * هواى جلوهء عنقاست در سر مگسم
هزار مطلب سر بسته در دلم گر هست * ولى ز شرم طلب تنگ مىشود نفسم
كلاه گوشهء فقرم به فرق ارزانى * كزو به دولت جاويد هست دسترسم
گذشت تيغ وى از ننگ خون من فياض * قبول شعله نگرديد مشت خار و خسم
552
گهى كه نام به سوى تو دلربا بنويسم * شكايتى به لب آرم ولى دعا بنويسم
شكايتى به دلم در تموّج آمده هيهات * دگر چها به لب آرم دگر چها بنويسم
به ياد قد تو هر مصرعى كه در قلم آرم * كنم بهانهء مشق و هزار جا بنويسم
گرفتم آنكه نويسم حديث نرگس جانان * كرشمه چون بنگارم چسان ادا بنويسم
ز عشوههاى تو هر دم به لوح خاطر فياض * هزار معنى بيگانه آشنا بنويسم
553
خوش آنكه دست بدست سبوى مىباشم * چو ديده باز كنم روبروى مىباشم
چرا خورم غم روزى چو مىتوانم كرد * كه زنده تا به قيامت به بوى مىباشم
ز قيل و قال حكيمان دلم گرفت كجاست * زبان حال كه در گفتگوى مىباشم
ضرور نيست مكيدن لب پيالهء مى * همين بسست كه در آرزوى مىباشم
ز نام مى چو توان نشئه يافتن فياض * چه لازمست كه در جستجوى مىباشم
554
مژه چو در نم اشك جگر فشار كشم * به جلوهگاه خزان طرح صد بهار كشم
به چهره برگ خزانم ولى به دولت عشق * نهشت گريه كه خميازهء بهار كشم
سواد خوان خط سبز مىتواند شد * به چشم زاهد اگر سرمه زين غبار كشم
به دست وعده مده اختيار قتل مرا * كه نيست طاقت آنم كه انتظار كشم
دعا ز صيد اجابت چه طرف بربندد * به نالهاى كه من از سينهء فگار كشم
كرشمهسنجى داغم بهار صد چمنست * چه لازمست كه حسرت به لالهزار كشم