تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 293

مساهمون:

ص٢٩٣

541

هرگز دلى از نالهء خود شاد ندارم * فرياد كه من طالع فرياد ندارم تا بود دلم بستهء زنجير بلا بود * در عمر خود آسودگيى ياد ندارم در طالع بزم فلك از نالهء من نيست * يك شمع كه در رهگذر باد ندارم خوبان به گرفتارى من دام مسازيد * من آهوى شوخم سر صياد ندارم پروردهء الطاف سبك‌روحى عشقم * شرمندگى سيلى استاد ندارم

542

به جيب چاك و به دل داغ هجر يار ندارم * چسان به سير روم روى لاله‌زار ندارم لب هوس چه گشايم به آب چشمهء حيوان * اجازت از دم شمشير آبدار ندارم رسيد دست و گريبان بهار و سبزه برآمد * خوشم كه خاطر جمعى درين بهار ندارم نفس ز ناله تهى گشت و ديده پر ز سرشكم * پياده‌اى بدوانم اگر سوار ندارم كجاست سايهء سنگى كجاست بوتهء خارى * كه من ز خون دل و ديده يادگار ندارم اميد لطف و تمناى رحم و چشم مروت * به كوى حسرتت اى بىوفا چه كار ندارم گرفت گرد سوار غمم جهان و چه حاصل * كه كارديده سوارى درين غبار ندارم نظر به هيچ ندارم حذر ز هيچ نگيرم * چه اعتبار ازين به كه اعتبار ندارم شكار آهوى فرصت غنيمتست چه سازم * كه من تهيهء انداز اين شكار ندارم به سر اگر گل دولت نزد رسايى بختم * همين بسست كه در سينه خار خار ندارم درين ستمكده فياض از چه خوش ننشينم * چه بىتعلقيى من درين ديار ندارم

543

دماغ سير گلستان و گشت باغ ندارم * هزار كار به دل دارم و دماغ ندارم چه سود سوختن مغز چون دماغ ترى نيست * فتيله را چه كنم روغن چراغ ندارم چه شد كه همت سوداى من بلند فتادست * كدام دود ز زلف تو در دماغ ندارم رهى به جاى نبردم اگرچه در همه وادى * ز هيچ راه نپرسى كه من سراغ ندارم شكفتگى كه دل تنگ من ازو بگشايد * جدا ز دوست گمانش به هيچ باغ ندارم همين ز بادهء عيشم تهى پياله و گرنه * كدام خون دلست اينكه در اياغ ندارم چه برگ كاه كه باجم نداد ازين رخ كاهى * كدام لاله كه به روى خراج داغ ندارم مراست باغم عشقت فراغت همه عالم * همين ز درد و غم عاشقى فراغ ندارم فتاده در سر فياض ذوق اوج همايى * كنون كه قدرت سامان پرّ زاغ ندارم