539
همين نه لخت جگر در دهان غم دارم * هزار نعمت الوان به خوان غم دارم
به ناز بالش عشرت فرونمىآيد * سرى كه بهر تو بر آستان غم دارم
مرا رسد كه كنم نازها به شاهد عيش * كه دست در كمر شاهدان غم دارم
ز عهدهء صفت حسن برنمىآيد * زبان عشق كه من در دهان غم دارم
مرا چگونه كند عيش صيد خويش كه من * هزار زخم نمايان نشان غم دارم
دمى ز عشرت سرگشتگى نياسايد * چه كوكبست كه بر آسمان غم دارم
دمى كه ديده نه بر جلوهء قدت بازست * هزار قافله حسرت زيان غم دارم
زبان زمزمهء عيش گرچه نيست مرا * ولى به هر سر مويى زبان غم دارم
مگو كه فارغم از عيش در غمت هيهات * چه مغز عيش كه در استخوان غم دارم
به عيش عالم اگر پشتپا زنم سهلست * كنون كه دست طرب در ميان غم دارم
چنين به چشم كمم گو مبين زمانه كه من * عجيب سلطنتى در جهان غم دارم
همين نه بلبل و پروانه ريزهخوار منند * هزار سوخته دل ميهمان غم دارم
پرند نالهء شب پرنيان آه سحر * چه جنسهاست كه من در دكان غم دارم
قطار اشك ز غمنامهام پُرست و هنوز * به زير هر مژه صد داستان غم دارم
چه غم ز گرمى خورشيد عشرتست مرا * كه چتر آه به سر سايبان غم دارم
ز خون ديدهء غلطيده در شكايت هجر * به هر ديار روان كاروان غم دارم
نشانهاش دل بىدرد دشمنان حيفست * خدنگ ناله كه من در كمان غم دارم
چه شد كه عيش ز نامهربانيم داغست * دلى درون و برون مهربان غم دارم
ز عيش دوستى بىوفا دلت فياض * چه شكوههاست كه خاطرنشان غم دارم
540
راز در دل از آن نهان دارم * كه به دل يار رازدان دارم
گردن از جور دشمنان بشكست * موميايى دوستان دارم
گرچه سر بر نكردهام ز زمين * جلوه بالاى آسمان دارم
نرسيدم به وصل كعبه ولى * تحفهء گرد كاروان دارم
ره كوته دراز كردهء اوست * گله از عمر جاودان دارم
دين و دنيا بدادم از كف آه * كه زيان بر سر زيان دارم
مهر آن مه به خويشتن فياض * گر ندارم يقين گمان دارم