رفتم ز در خانقه و مدرسه فياض * تا تنگ در آغوش خرابات خزيدم
537
لبى پرشكوه از ياران بىمهر و وفادارم * دل صد پاره از زخم زبان آشنا دارم
به حال چون منى كافر به كافر رحم مىآرد * چه داريد اى مسلمانان به من من هم خدا دارم
گرو با چاره مىبازم به درد خويش مىسازم * ازين بىغم طبيبان تا بكى چشم دوا دارم
كشيده دامن از دستم پريده تير از شستم * به چندين نااميديها ازو اميدها دارم
به گام عمر كوته چون توان طى كرد حيرانم * ره دور و درازى را كه من در زير پا دارم
غم ساحل درين دريا چو موجم مضطرب دارد * دل جمعى همين از اضطراب ناخدا دارم
كه عرض حال من پيش تو بىپروا تواند كرد * نه آه درد دل پرداز و نه اشك روا دارم
به اقبال شهادت چون اميد من نيفزايد * كه شمشير تو بر سر سايهء بال هما دارم
به ديدارى كه مىبينم تسلى چون كنم دل را * كه دل ذوق تماشايت جدا و من جدا دارم
اگر بيگانهام زين آشنايان نيست جرم از من * كه تعليم رميدن زان نگاه آشنا دارم
نمىدانم كه در بزمت چها گفتم چها كردم * ازين كردن وزين گفتن چها بردم چها دارم
ز هر بادى غبار خاطر من چون نيفزايد * كه در بازار بىچشمان دكان توتيا دارم
زبان تا بستهام با كايناتم همزبانيهاست * تو هم گر گوش بربندى به گوشت حرفها دارم
دماغ درد دل نشنيدنى زان غمزه مىخواهم * كه از وى درد دلها دارم و آنگه بجا دارم
مزن فياض پرطعنم شدم گر كشته مفت من * كه بر دامان قاتل مشت خونى خونبها دارم
538
چو صبح از آفتابى طلعتى يك دم هوس دارم * برآيد كام من شايد بكوشم تا نفس دارم
تمناى گلستانم نگيرد دامن رغبت * كه من شاخ گلى با خود ز هر چوب قفس دارم
ز شاخ همتم با دست كوته ميل گلچينيست * هواى اوج عنقا با پروبال مگس دارم
هزاران منزلم طى گشت و من در اولين گامم * كه از برگشته بختى پا به پيش و رو به پس دارم
كجا با كاروان شوقم انداز « 1 » عنانپاييست * اميد حلقه در گوشى ز آواز جرس دارم
گلستان محبت را نهال پيش پروردم * گل داغى به زير هر بن مو پيش و پس دارم
چو با عشق آشنا گشتم نباشد از هوس با كم * نديم بزم سلطانم چه پرواى عسس دارم
چو صبح از خندهام گر نور پاشد جاى حيرت نيست * كه پنهان آفتابى در گلوى هر نفس دارم
گلم رنگى ندارد از بهار اين چمن فياض * ندانم رنگ گلزار كه و بوى چه كس دارم
هامش
( 1 ) - انداز - غ 37 / 1 .