تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠

533

شب ز شيون بلبل گوينده را آتش زدم * در دهان غنچه شكرخنده را آتش زدم كردم از سوز درون شرمنده دوزخ راو باز * ز آتش دل دوزخ شرمنده را آتش زدم با نوازشهاى لطف او به بزم اشتياق * انفعال سر به پيش افكنده را آتش زدم در تمناگاه وصلش دست در آغوش شوق * مردنى كردم كه جان زنده را آتش زدم بود در دل ذوق خنديدن كه كردم ياد او * در ميان سينه و لب خنده را آتش زدم سرو او از بندگيهاى دل ما عار داشت * سرو را آزاد كردم بنده را آتش زدم تا شدم دست‌آزماى بخت بد فياض‌وار * خان‌ومان طالع فرخنده را آتش زدم

534

بلبل عشقم كه چون با شوق دمساز آمدم * ريختم بال‌وپر و آنگه به پرواز آمدم بحر مالامال دردم در دل پراضطراب * اينك از موج نفس خميازه‌پرداز آمدم آتش شوقم سپند بىقرارى كرده بود * زان به بزم دوستان بىبرگ و بىساز آمدم آبرويم خاك اگر بر سر كند زين غم رواست * كز در بىطاقتى خود رفته خود باز آمدم ضعف هجرانم زمينگير غريبى كرده بود * با پروبال نفس آخر به پرواز آمدم روى گردون مىخورد سيلى ز استغناى من * بىنياز عالمم تا بر سر ناز آمدم كس ز تبريزم برون فياض ناوردى به زور * من ازين كشور برون بر عزم شيراز آمدم

535

خاك پاى تو كه در چشم تر انباشته بودم * سرمه‌اى بهر چنين روز نگه داشته بودم گفتم از من نكشى دامن خود روز جدايى * شد غلط هرچه من از مهر تو پنداشته بودم همچو آيينه مرا روز سيه در پى سر بود * ديده آن روز كه بر روى تو بگماشته بودم دفتر شرح پريشانى حال دل مهجور * نسخه‌اى بود كه از زلف تو برداشته بودم در پس مرگ مگر سبزه شود بر سر خاكم * تخم اميد كه در مزرع دل كاشته بودم شد فزون آتش عشق توام از درد جدايى * داغ هرگز به سر داغ تو نگذاشته بودم لشكر گريهء خون در پى سر داشته فياض * علم آه كه در صحن دل افراشته بودم

536

زخمى به دو صد جان به كف از ناز تو ديدم * ديدم كه بس ارزنده متاعيست خريدم ترسيدم از آلودگى دامن پاكت * در پيش تو زان بود كه در خون نتپيدم پرواز گلستان نتوان بىمدد ضعف * تا پر نشكستم به مرادى نرسيدم تا كعبهء مقصد قدمى بيش نبودست * ميدان ازل تا به ابد هرزه دويدم