تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 289

مساهمون:

ص٢٨٩
بُرش در گفتگويم نيست با خوى تو سنگين دل * اگر چون تيغ بيداد تو سر تا پا زبان گردم به او رنگى ندارد گريهء خونين من فياض * به پيش غم گر از هر تار مژگان خونفشان گردم

531

چسان گرم سخن با آن بت شيرين دهن گردم * سخن بيگانه است آنجا اگر من خود سخن گردم كجا با يك زبان شرح غم او مىتوان گفتن * مگر از هر سر مو چون زبان گرم سخن گردم قدم ننهاده‌ام از خود برون در دشت‌پيمايى * درين گردش گهى غربت شوم گاهى وطن گردم وطن گردم چو خود را يك نفس بىخويشتن بينم * شوم غربت همان دم گر دمى با خويشتن گردم همه اويم چو با خود نيستم زان در خيال او * اگر خارم سمن باشم اگر گلخن چمن گردم چنين كز وصف رويش از زبانم نور مىپاشد * عجب نبود كه در هر بزم شمع انجمن گردم چو مىپرسد ز من حرفى زبان گرد سخن گردد * چو مىگويد به من حرفى به گرد آن دهن گردم گهى مستور و گه مستم گهى ديوانه گه عاقل * ندانم تا چه فن خواهى از آن رو فن بفن گردم صراط المستقيم عشق را چون بر يقين باشم * چرا در كوچه‌هاى عقل و وهم و شك وطن گردم چو آن لعل لب و آن دُرّ دندان در خيال آرم * ز عكس هر دو باهم هم بدخشان هم عدن گردم كنم چون ياد چشمان ز شوخيهاى خود مستش * براى جلوهء آن آهوان دشت ختن گردم بر اين مىداردم يكرنگى آن شوخ هرجايى * كه هم ميخانه هم مى هم بت و هم برهمن گردم نمىدانم كه در راهش منم سرگشته‌تر يا او * همىدانم كه عمرى شد كه گردد چرخ و من گردم كسى قدرم به غير از ديدهء يعقوب نشناسد * اگر يك عمر در كنعان چو بوى پيرهن گردم اگر از حضرت فيضم رسد فياض امدادى * عيار هر هنر باشم بهار هر چمن گردم

532

در ره او هر دو عالم را به يكديگر زدم * نُه فلك را درنورديدم كه دامن برزدم بر در دولت‌سراى يأس رفتم شب بعجز * باز مىشد تا در فيض سحر من در زدم زخمهاى دل به اين بىطاقتى چون به شود * من كه در هر بخيه صدره سينه بر خنجر زدم عشقبازان مستى از ياد مى گلگون كنند * تا شفق را رنگ بر رخ بود من ساغر زدم نه فريب دير برد از ره نه فيض كعبه‌ام * هر كسى آنجا درى زد من در ديگر زدم نيست آشوب قيامت هم‌نبرد شور عشق * من تن تنها مكرر بر صف محشر زدم تا شدم پروانهء آن شعلهء اسباب‌سوز * اول آتش گشتم و در مشت بال‌وپر زدم حسرت لعل توام لب‌تشنگى را آب داد * ياد آن لب كردم و پيمانه در كوثر زدم نيست فياض اندرين ره فكر آسايش حلال * من به جاى تكيه پشت پاى بر بستر زدم