تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
كليد خلد مىبوسد سرانگشت نيازم را * نمىدانم گره از ابروى ناز كه وا كردم به معراج فنا آن همتم رو داده بود امشب * كه عنقا صد رهم افتاد در دام و رها كردم خضر آب بقا گويد مسيحى از هوا جويد * چرا فياض دردش را به درمان مبتلا كردم

528

به زلف او دل خود را بابرام آشنا كردم * عجب رم كرده مرغى باز با دام آشنا كردم دل بىطاقتى خون باد كز بىمحرمى آخر * صبا را با سر زلفش به پيغام آشنا كردم ز هر مويم دو صد فوارهء الماس مىجوشد * به تلخيهاى هجران تو تا كام آشنا كردم نزاكت غوطه‌ها در شهد و شكر خورد تا آخر * به صد تلخى لب او را به دشنام آشنا كردم به هر گام از ره مطلب دو صد منزل پس افتادم * به راه عقل نافرجام تا گام آشنا كردم به كامم ناگوارا بود خون بادهء عشرت * به صد خون دل آخر لب بدين جام آشنا كردم به راه عشق فياض آفتى چون نيك‌نامى نيست * غلط كردم به نيكويى چرا نام آشنا كردم

529

به فريادى ترا سرگرم در بيداد خود كردم * به صد فرياد شكر طالع فرياد خود كردم ز ياد خويش بودم رفته تا رفتم ز ياد تو * به هرجا رفته از يادى كه ديدم ياد خود كردم به پاى گمرهى بايست رفتن در ره شوقت * درين وادى رهى گم كردم و ارشاد خود كردم مرا امّيد امداد كسان افكنده بود از پا * مدد از بىكسىها جُستم و امداد خود كردم فراغتها نصيبم بود در دام گرفتارى * عجب رحمى در آخر بر دل ناشاد خود كردم غم هم‌چشمى خسرو عجب ننگيست عاشق را * چه خاكست اينكه من در كاسهء فرهاد خود كردم رم از صياد مىكردم چو رام خويشتن بودم * ز خود رم كرده خود را رام با صياد خود كردم غم من بود باعث شادىِ او را به اين شادم * كه خود غمگين او گرديدم او را شاد خود كردم ز بس فياض گرم اتحادم با تو از يارى * ترا دردى كه پيش آيد مبارك باد خود كردم

530

كمان غمزه پركش كن كه تيرت را نشان گردم * بگو حرفى كه تا چون خط به گرد آن دهان گردم زبان بسته تا تقرير شرح بىزبانى كرد * چو حرف شكوه مىخواهم كه بر گرد زبان گردم درين درياى خون كز هيچ سوره بر كنارش نيست * ولى خواهم كه چون گرداب دايم بر ميان گردم اميدم پير شد در وعده‌گاه انتظار او * كجا شد وعدهء ديگر كه باز از نو جوان گردم چنين نامهربانيها كه من ديدم عجب نبود * كه با من مهربان گردد اگر نامهربان گردم خلالى گشته‌ام از ناتوانيها از آن ترسم * كه ناگه از نظرگاه سر تيرت نهان گردم تو چون سرو روان از پيش من رفتى و مىخواهم * ز خجلت آب گردم تا به دنبالت روان گردم
ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 288 | عبد الرزاق اللاهيجي / ابو الحسن پروين پريشان زاده