تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
كسى از پهلوى من غير آسايش نمىبيند * اگر بر دشمن افتم چون نگاه آشنا افتم كمر از كهكشانم هست ممكن زان نمىبندم * كه ترسم در كمند طرهء بند قبا افتم مزاج نازكم حرف پريشان برنمىتابد * يكى برگ گلم كز جنبش باد صبا افتم به هندم مىكشد قسمت ندانم يا به چين آخر * چو تير جسته غافل از كمانم تا كجا افتم خس و خاشاك صحراى محبت چينم و سازم * چو شبنم بستر از برگ گل و يك لحظه واافتم براى من كند مه گردش و نُه آسمان جنبش * فلك از سر درآيد من اگر يك دم ز پا افتم ندارم قوّت رفتار تا برداردم از جا * چو برگ گل دمى صد بار در پاى صبا افتم اگر چون ريزه از خوان شهان افتاده‌ام سهلست * مبادا قسمتم كز كاسهء چوبين گدا افتم ز دريا خيزم و چون ابر در صحرا فروريزم * نيم گوهر كه در شهر آيم و در دست و پا افتم منم يك قطره از درياى فيض دوستان فياض * به بادم مىدهد حسرت گر از دريا جدا افتم

520

تا چند ز بيداد تو خونين جگر افتم * چون نقش پى خويش به هر رهگذر افتم از جور تو نزديك بدان شد كه سراپا * خون گردم و يك قطره ز مژگان تر افتم در ديده اگر جاى دهد خصم عذابست * آن به كه رقيبان ترا از نظر افتم تا ره به سراپردهء سيمرغ توان داشت * چون پرتو خورشيد چرا دربه‌در افتم وقتست كه چون غنچه ز ابرام تو فياض * از پيرهن تنگ صبورى بدر افتم

521

بجز تو جمله بىحاصل گرفتم * اگر چيزى دگر در دل گرفتم به غير از مصحف رويت كتابى * اگر خواندم همه باطل گرفتم هزاران طعنه از هر دشمن و دوست * ز نافرمانى يك دل گرفتم كتاب عشق را آسان نمودند * چو خواندم سر بسر مشكل گرفتم همه از بهر منزل راه گيرند * چرا من راه را منزل گرفتم شكستم كشتى و راندم به دريا * مراد بحر از ساحل گرفتم شدم يك مشت خون فياض و آخر * به حسرت دامن قاتل گرفتم

522

هم درِ شيخ زدم هم ره رهبان رفتم * كافر از كعبه و از دير مسلمان رفتم عادتِ عكسِ نقيضِ فلكم مغلطه زد * كه پى درد به دريوزهء درمان رفتم خنده بر سستى اميد خودم مىآيد * از درت رفتم و اين طرفه كه خندان رفتم گرچه از آمدن خويش پشيمان بودم * ليكن از رفتن خود نيز پشيمان رفتم