كسى از پهلوى من غير آسايش نمىبيند * اگر بر دشمن افتم چون نگاه آشنا افتم
كمر از كهكشانم هست ممكن زان نمىبندم * كه ترسم در كمند طرهء بند قبا افتم
مزاج نازكم حرف پريشان برنمىتابد * يكى برگ گلم كز جنبش باد صبا افتم
به هندم مىكشد قسمت ندانم يا به چين آخر * چو تير جسته غافل از كمانم تا كجا افتم
خس و خاشاك صحراى محبت چينم و سازم * چو شبنم بستر از برگ گل و يك لحظه واافتم
براى من كند مه گردش و نُه آسمان جنبش * فلك از سر درآيد من اگر يك دم ز پا افتم
ندارم قوّت رفتار تا برداردم از جا * چو برگ گل دمى صد بار در پاى صبا افتم
اگر چون ريزه از خوان شهان افتادهام سهلست * مبادا قسمتم كز كاسهء چوبين گدا افتم
ز دريا خيزم و چون ابر در صحرا فروريزم * نيم گوهر كه در شهر آيم و در دست و پا افتم
منم يك قطره از درياى فيض دوستان فياض * به بادم مىدهد حسرت گر از دريا جدا افتم
520
تا چند ز بيداد تو خونين جگر افتم * چون نقش پى خويش به هر رهگذر افتم
از جور تو نزديك بدان شد كه سراپا * خون گردم و يك قطره ز مژگان تر افتم
در ديده اگر جاى دهد خصم عذابست * آن به كه رقيبان ترا از نظر افتم
تا ره به سراپردهء سيمرغ توان داشت * چون پرتو خورشيد چرا دربهدر افتم
وقتست كه چون غنچه ز ابرام تو فياض * از پيرهن تنگ صبورى بدر افتم
521
بجز تو جمله بىحاصل گرفتم * اگر چيزى دگر در دل گرفتم
به غير از مصحف رويت كتابى * اگر خواندم همه باطل گرفتم
هزاران طعنه از هر دشمن و دوست * ز نافرمانى يك دل گرفتم
كتاب عشق را آسان نمودند * چو خواندم سر بسر مشكل گرفتم
همه از بهر منزل راه گيرند * چرا من راه را منزل گرفتم
شكستم كشتى و راندم به دريا * مراد بحر از ساحل گرفتم
شدم يك مشت خون فياض و آخر * به حسرت دامن قاتل گرفتم
522
هم درِ شيخ زدم هم ره رهبان رفتم * كافر از كعبه و از دير مسلمان رفتم
عادتِ عكسِ نقيضِ فلكم مغلطه زد * كه پى درد به دريوزهء درمان رفتم
خنده بر سستى اميد خودم مىآيد * از درت رفتم و اين طرفه كه خندان رفتم
گرچه از آمدن خويش پشيمان بودم * ليكن از رفتن خود نيز پشيمان رفتم