تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 283

مساهمون:

ص٢٨٣

512

خوش تلاش محرميها مىكند بيگانه‌ام * جلوهء مهتاب دارد سيل در ويرانه‌ام در شكاف سينه پنهان كرده‌ام صد ناله را * گشته آتش‌خانه‌اى هر رخنه در ويرانه‌ام دل به مهر يار تا بستم قرار دل نماند * بر سر آبست پندارى قرار خانه‌ام من كجا و طالع صيد مراد دل كجا * عاقبت مژگان چشم دام گردد دانه‌ام طرهء بخت سياه خويشم و از پيچ و تاب * بس كه درهم رفته كارم شرمسار شانه‌ام لطف سرشارى نمىبايد دل تنگ مرا * غنچه‌ام يك قطره شبنم پر كند پيمانه‌ام بس كه فياض از خرد بىدست‌وپايى ديده‌ام * بعد ازين گويم اگر من عاقلم ديوانه‌ام

513

درين درياى بىبن چون حبابم * نفس تا مىكشم از دل خرابم ندارد چرخ با اين شور چشمى * نمك چندانكه ريزد بر كبابم به ياد دوست روح آيد به پرواز * دگر در خم نمىگنجد شرابم تو دير از جا درآ من زود خجلت * تو تا آتش برافروزى من آبم چو مالامال حسن آيم از ان كوى * به ديده در نيايد آفتابم ز ذوق ديدن رويش به محشر * شب مردن نخواهد برد خوابم جزاى مهربانيها مرا بس * كه آرد انتقامش در حسابم نينديشم ز دوزخ يك سر مو * به هجران گر نفرمايى عذابم تب بىتابيم را اين دوا بس * كه گيرد غمزه نبضِ اضطرابم به فكر آن دهن در تنگنايم * ز تاب آن كمر در پيچ‌وتابم چنان فياض محرومم ز گلزار * كه بوى گل نيايد از گلابم

514

چون بر ابرويش نظر انداختم * تيغ او ديدم سپر انداختم هر نظر كز دوست بر غيرى فتاد * آن نظر را از نظر انداختم تا به كام دل توان پرواز كرد * صد گره بر بال‌وپر انداختم بهر آن بىخانه و در عمرها * خويشتن را دربه‌در انداختم مجلس فياض دل را تيره داشت * خويش را جاى دگر انداختم

515

گريه خون‌گرمست زان با ديده همدم ساختم * داغ دل‌چسبست زانش محرم غم ساختم پنبه بر داغ دلم گردد نمك از بخت شور * ساده‌لوحى بين كه عمرى صرف مرهم ساختم