512
خوش تلاش محرميها مىكند بيگانهام * جلوهء مهتاب دارد سيل در ويرانهام
در شكاف سينه پنهان كردهام صد ناله را * گشته آتشخانهاى هر رخنه در ويرانهام
دل به مهر يار تا بستم قرار دل نماند * بر سر آبست پندارى قرار خانهام
من كجا و طالع صيد مراد دل كجا * عاقبت مژگان چشم دام گردد دانهام
طرهء بخت سياه خويشم و از پيچ و تاب * بس كه درهم رفته كارم شرمسار شانهام
لطف سرشارى نمىبايد دل تنگ مرا * غنچهام يك قطره شبنم پر كند پيمانهام
بس كه فياض از خرد بىدستوپايى ديدهام * بعد ازين گويم اگر من عاقلم ديوانهام
513
درين درياى بىبن چون حبابم * نفس تا مىكشم از دل خرابم
ندارد چرخ با اين شور چشمى * نمك چندانكه ريزد بر كبابم
به ياد دوست روح آيد به پرواز * دگر در خم نمىگنجد شرابم
تو دير از جا درآ من زود خجلت * تو تا آتش برافروزى من آبم
چو مالامال حسن آيم از ان كوى * به ديده در نيايد آفتابم
ز ذوق ديدن رويش به محشر * شب مردن نخواهد برد خوابم
جزاى مهربانيها مرا بس * كه آرد انتقامش در حسابم
نينديشم ز دوزخ يك سر مو * به هجران گر نفرمايى عذابم
تب بىتابيم را اين دوا بس * كه گيرد غمزه نبضِ اضطرابم
به فكر آن دهن در تنگنايم * ز تاب آن كمر در پيچوتابم
چنان فياض محرومم ز گلزار * كه بوى گل نيايد از گلابم
514
چون بر ابرويش نظر انداختم * تيغ او ديدم سپر انداختم
هر نظر كز دوست بر غيرى فتاد * آن نظر را از نظر انداختم
تا به كام دل توان پرواز كرد * صد گره بر بالوپر انداختم
بهر آن بىخانه و در عمرها * خويشتن را دربهدر انداختم
مجلس فياض دل را تيره داشت * خويش را جاى دگر انداختم
515
گريه خونگرمست زان با ديده همدم ساختم * داغ دلچسبست زانش محرم غم ساختم
پنبه بر داغ دلم گردد نمك از بخت شور * سادهلوحى بين كه عمرى صرف مرهم ساختم