تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
گل سست وفا لاله دورو سرو هوايى * بر روى كه نرگس نگرانست درين باغ يك عمر به حال دو جهان گريه توان كرد * بر روى كه گل خنده زبانست درين باغ گل خاصهء بلبل بود و سرو ز قمرى * فياض ز خميازه‌كشانست درين باغ

491

به هرزه سلسله برهم نمىزند آن زلف * به جمع كردن دل مىكند پريشان زلف كه ضبط دل كند اكنون كه با كمال غرور * دواسبه تاخته در دلبرى به ميدان زلف سيه‌گليمى چون من چه گل تواند چيد * كه آتش از رخ او مىبرد به دامان زلف براى شورشم اسباب جمع مىگردد * گهى كه بر رخ او مىشود پريشان زلف به بخت تيره اميدم فزود تا ديدم * كه از عذار تو گل كرده در گريبان زلف پى شكستن دلهاى ما گرفتاران * به هر شكنج جداگانه بسته پيمان زلف چو زلف نيست در اقليم حسن دلچسبى * اگرچه هست خوشايند خط پيچان زلف ز صيد دام نهان مىكنند صيادان * پى فريب كند گاهِ جلوه پنهان زلف چنان كه چارهء ديوانه مىكند زنجير * علاج اين دل شوريده مىكند آن زلف اگرچه سلسله جنبان كفرها همه اوست * ولى به مصحف روى تو دارد ايمان زلف به پاسبانى زلف تو شب نمىخوابد * چو مار بر سر اين گنج شد نگهبان زلف ميان ما و تو سودا بهم رسيده ولى * درين معامله ترسم شود پشيمان زلف چو مو كه بر سر آتش نهى به خود پيچد * ز تاب آتش روى تو گشت پيچان زلف نديده بازى چوگان او كسى در خواب * كه گوى او دل سرگشته است و چوگان زلف چسان ز دست تو فياض جان تواند برد * كه هست خال تو بىرحم و نامسلمان زلف

492

خورشيد برفروزد از آتش تب عشق * مهتاب روى سازد در ظلمت شب عشق در كاسهء سر عقل هفت آسمان زند چرخ * چون جرعه‌ريز گردد جام لبالب عشق جوشد زهر ترانه فواره‌هاى اسرار * حسن ار زند به افسون انگشت بر لب عشق در خون تپد اجابت غلطد به خاك تأثير * جوشد چو از لب آه آشوب يا رب عشق نه قيد تن‌پرستى نه عارهاى مستى * نه نام و ننگ هستى نازم به مشرب عشق كفرست لايزالى دينست لاابالى * كس را نگشت حالى تحقيق مذهب عشق دريا برآورد جوش هر قطره را در آغوش * گر سركشد ز سرپوش خوان مرتب عشق شد خانقه معطل ميخانه‌ها مقفل * هم قبله‌ها محول با كشف مطلب عشق فياض گوش دل باش كاستاد ما نگويد * جز با زبان ابرو درس مهذب عشق
ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 276 | عبد الرزاق اللاهيجي / ابو الحسن پروين پريشان زاده