گل سست وفا لاله دورو سرو هوايى * بر روى كه نرگس نگرانست درين باغ
يك عمر به حال دو جهان گريه توان كرد * بر روى كه گل خنده زبانست درين باغ
گل خاصهء بلبل بود و سرو ز قمرى * فياض ز خميازهكشانست درين باغ
491
به هرزه سلسله برهم نمىزند آن زلف * به جمع كردن دل مىكند پريشان زلف
كه ضبط دل كند اكنون كه با كمال غرور * دواسبه تاخته در دلبرى به ميدان زلف
سيهگليمى چون من چه گل تواند چيد * كه آتش از رخ او مىبرد به دامان زلف
براى شورشم اسباب جمع مىگردد * گهى كه بر رخ او مىشود پريشان زلف
به بخت تيره اميدم فزود تا ديدم * كه از عذار تو گل كرده در گريبان زلف
پى شكستن دلهاى ما گرفتاران * به هر شكنج جداگانه بسته پيمان زلف
چو زلف نيست در اقليم حسن دلچسبى * اگرچه هست خوشايند خط پيچان زلف
ز صيد دام نهان مىكنند صيادان * پى فريب كند گاهِ جلوه پنهان زلف
چنان كه چارهء ديوانه مىكند زنجير * علاج اين دل شوريده مىكند آن زلف
اگرچه سلسله جنبان كفرها همه اوست * ولى به مصحف روى تو دارد ايمان زلف
به پاسبانى زلف تو شب نمىخوابد * چو مار بر سر اين گنج شد نگهبان زلف
ميان ما و تو سودا بهم رسيده ولى * درين معامله ترسم شود پشيمان زلف
چو مو كه بر سر آتش نهى به خود پيچد * ز تاب آتش روى تو گشت پيچان زلف
نديده بازى چوگان او كسى در خواب * كه گوى او دل سرگشته است و چوگان زلف
چسان ز دست تو فياض جان تواند برد * كه هست خال تو بىرحم و نامسلمان زلف
492
خورشيد برفروزد از آتش تب عشق * مهتاب روى سازد در ظلمت شب عشق
در كاسهء سر عقل هفت آسمان زند چرخ * چون جرعهريز گردد جام لبالب عشق
جوشد زهر ترانه فوارههاى اسرار * حسن ار زند به افسون انگشت بر لب عشق
در خون تپد اجابت غلطد به خاك تأثير * جوشد چو از لب آه آشوب يا رب عشق
نه قيد تنپرستى نه عارهاى مستى * نه نام و ننگ هستى نازم به مشرب عشق
كفرست لايزالى دينست لاابالى * كس را نگشت حالى تحقيق مذهب عشق
دريا برآورد جوش هر قطره را در آغوش * گر سركشد ز سرپوش خوان مرتب عشق
شد خانقه معطل ميخانهها مقفل * هم قبلهها محول با كشف مطلب عشق
فياض گوش دل باش كاستاد ما نگويد * جز با زبان ابرو درس مهذب عشق