تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 273

مساهمون:

ص٢٧٣
در تجارات عمل هيچ بجز نقصان نيست * گرنه سرمايهء آن از تو بود مستقرض همه برگرد تو گردند چه كوكب چه فلك * همه در ذات تو محوند چو جوهر چه عرض از مداواى تو دارد طلب استشفا * نفس فياض كه گرديده گرفتار مرض

481

گريه بىخون دلم رنگى ندارد در بساط * بىمن آه و ناله باهم كى نمايد اختلاط آن سبك‌روح غم عشقم كه دايم مىكند * گريه بىمن انقباض و ناله بىمن انبساط گر دل درد آشناى من نبودى در ميان * عشق را و حسن را باهم نبودى ارتباط كرده‌ام تا بوده‌ام در انقلاب روزگار * دوستيها با ملال و دشمنيها با نشاط من مهيا مىكنم اسباب حسرت ورنه نيست * سينه را بىسعى من سامان آهى در بساط من جنونم مىزنم خود را به دريا بىدرنگ * عقل گو بنشين كه تا كشتى بسازد احتياط هول فرداى قيامت گر ندارم دور نيست * كرده‌ام با تار زلفش عمرها مشق صراط گرنه بهر ديدن روى تو باشد كى كند * اشك خونين با سر مژگان عاشق اختلاط غم مخور فياض دنيا قابل تعمير نيست * در ره سيل فنا كردند طرح اين رباط

482

سخن به وادى انصاف كرده راه غلط * كه كرده نسبت روى ترا به ماه غلط درست بود ره عشق تا بيابان بود * گذر به جادّه افتاد و گشت راه غلط به هركجا كه روى خويش را به عشق سپار * نكرده گمشدهء عشق ره به چاه غلط به درد هرچه طلب كرده‌ايم يافته‌ايم * كمان درد نينداخت تير آه غلط سرير عزت از افتادگى به ماه رسيد * حديث مال غلظ بود و حرف جاه غلط نظر به نامهء اعمال كردم و ديدم * كه هم سفيد غلط بود و هم سياه غلط فرشته راهنما بود در خراباتم * فكند ديو رهم را به خانقاه غلط اگر نظير تو در وهم نقش بست رواست * كه احولست و كند زود در نگاه غلط بسهو هم نكتى گاه طاعتى فياض * ز بيم آنكه شود نامهء گناه غلط

483

شد عمر صرف كار و نكرديم هيچ حظ * خوش رفت روزگار و نكرديم هيچ حظ باد مراد آفت ما شد درين محيط * رفتيم بر كنار و نكرديم هيچ حظ جستيم بهر سوختن از عشق يك شرار * دوزخ شد اين شرار و نكرديم هيچ حظ حظيست اضطراب نويد قدوم يار * غافل ، رسيد يار و نكرديم هيچ حظ گفتيم در بهار توان داد عيش داد * كرديم صد بهار و نكرديم هيچ حظ
ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 273 | عبد الرزاق اللاهيجي / ابو الحسن پروين پريشان زاده