بىرونقى بود مزهء كار و بار عشق * رونق گرفت كار و نكرديم هيچ حظ
گفتيم نخل عمر مگر بار نو دهد * دردا كه ريخت بار و نكرديم هيچ حظ
عشقست و نااميدى و صد عيش جاودان * گشتيم اميدوار و نكرديم هيچ حظ
امشب كه بود حرف تو فياض در ميان * طى شد سخن هزار و نكرديم هيچ حظ
484
چون شوقم از اضطراب محظوظ * چون عشق ز پيچ و تاب محظوظ
ناگشته كتان نمىتوان شد * از صحبت ماهتاب محظوظ
در ديدهء ما نگيرد آرام * تا چشم تو شد ز خواب محظوظ
بيرون نروى ز خاطر من * چون گنجى ازين خراب محظوظ
تا نام تو زيب هر كتابيست * هستيم ز انتخاب محظوظ
گر حرف محبتى نباشد * نتوان شدن از كتاب محظوظ
فياض ز ميرزا سعيدم * چون تشنه جگر ز آب محظوظ
485
امشب غريب نوسفرى مىكند وداع * خو كردهاى به خاك درى مىكند وداع
يا رب كه رخت بسته كه بر هر سر مژه * هر لحظه پارهء جگرى مىكند وداع
جز خير ياد زندگى خود نمىكند * در پيش شعله چون شررى مىكند وداع
آشفتگان راه غمت را ز خودسرى * در هر دو گام راهبرى مىكند وداع
عالم وداعگاهى و آدم مسافريست * تا مىرسد يكى دگرى مىكند وداع
در عيدگاه جلوهء شمشير ناز تو * هر دم ز جسم خسته سرى مىكند وداع
فياض مرغ جان ز پرواز ماندهام * امروز مشت بالوپرى مىكند وداع
486
عالم رود ز طنطنهء نور در سماع * دست ار فشاند آن شجر طور در سماع
آيد به ذوق نالهء مستانهام به بزم * تا خون نغمه در رگ طنبور در سماع
تا دم زدم ز زمزمهء اتحاد دوست * دل يافت ذوق نغمهء منصور در سماع
تا طرح جلوه در چمن افكند مست من * آمد ز ذوق غنچهء مستور در سماع
گر در بهشت بوى تو گيرد سراغ ما * آيد به ذوق جلوهء ما حور در سماع
با ياد ليلى ار همه بر نوك دشنه است * مجنون پابرهنه كند شور در سماع
فياض تا ز لعل تو در باغ نكته گفت * تاكست در ترانه و انگور در سماع