تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
بىرونقى بود مزهء كار و بار عشق * رونق گرفت كار و نكرديم هيچ حظ گفتيم نخل عمر مگر بار نو دهد * دردا كه ريخت بار و نكرديم هيچ حظ عشقست و نااميدى و صد عيش جاودان * گشتيم اميدوار و نكرديم هيچ حظ امشب كه بود حرف تو فياض در ميان * طى شد سخن هزار و نكرديم هيچ حظ

484

چون شوقم از اضطراب محظوظ * چون عشق ز پيچ و تاب محظوظ ناگشته كتان نمىتوان شد * از صحبت ماهتاب محظوظ در ديدهء ما نگيرد آرام * تا چشم تو شد ز خواب محظوظ بيرون نروى ز خاطر من * چون گنجى ازين خراب محظوظ تا نام تو زيب هر كتابيست * هستيم ز انتخاب محظوظ گر حرف محبتى نباشد * نتوان شدن از كتاب محظوظ فياض ز ميرزا سعيدم * چون تشنه جگر ز آب محظوظ

485

امشب غريب نوسفرى مىكند وداع * خو كرده‌اى به خاك درى مىكند وداع يا رب كه رخت بسته كه بر هر سر مژه * هر لحظه پارهء جگرى مىكند وداع جز خير ياد زندگى خود نمىكند * در پيش شعله چون شررى مىكند وداع آشفتگان راه غمت را ز خودسرى * در هر دو گام راهبرى مىكند وداع عالم وداع‌گاهى و آدم مسافريست * تا مىرسد يكى دگرى مىكند وداع در عيدگاه جلوهء شمشير ناز تو * هر دم ز جسم خسته سرى مىكند وداع فياض مرغ جان ز پرواز مانده‌ام * امروز مشت بال‌وپرى مىكند وداع

486

عالم رود ز طنطنهء نور در سماع * دست ار فشاند آن شجر طور در سماع آيد به ذوق نالهء مستانه‌ام به بزم * تا خون نغمه در رگ طنبور در سماع تا دم زدم ز زمزمهء اتحاد دوست * دل يافت ذوق نغمهء منصور در سماع تا طرح جلوه در چمن افكند مست من * آمد ز ذوق غنچهء مستور در سماع گر در بهشت بوى تو گيرد سراغ ما * آيد به ذوق جلوهء ما حور در سماع با ياد ليلى ار همه بر نوك دشنه است * مجنون پابرهنه كند شور در سماع فياض تا ز لعل تو در باغ نكته گفت * تاكست در ترانه و انگور در سماع
ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 274 | عبد الرزاق اللاهيجي / ابو الحسن پروين پريشان زاده