چه دارد مهربانيها بجز نامهربانيها * دعا گوى ويم آخر كه مىترسم ز نفرينش
چه شوخيهاى فهمست اينكه چون به روى غزل خوانم * به موج گوشهء ابرو كند نشنيده تحسينش
چه پرواى شكار چون منى آن چين ابرو را * پرى در دام دارد موجهاى زلف پرچينش
چه مىخواهد ز جان من سردست سمنسايش * چه مىگويد به خون من كف دست نگارينش
غبارم در كمين اضطرابى خفته مىخواهم * كه شوخيها كند تكليف دولتخانهء زينش
رهى را بنده شد فياض و از بس فيض خدمتها * در اندك مدتى گرديد خدمتكار ديرينش
471
دلى در سينه دارم مست و مدهوش * بجز ياد تو از يادش فراموش
اگر زاهد بميرد من نگيرم * بجز حرف خط پيمانه در گوش
زند همچون رگ نشتر گشوده * زهر تار مژه خون دلم جوش
ندانم چند باشد تار آن زلف * حساب عمر خود كردم فراموش
مرا با اين دل پُر هست فياض * لبى همچون لب پيمانه خاموش
472
هوا خوشست و حريفان باغ دوشادوش * خوشست خوردن مى با نواى نوشانوش
به جيب غنچه فشاند دم صبا پيغام * به گوش گل رسد از عالم نسيم سروش
نسيم گل نتواند قدم به راه نهاد * ز بس كه مىبرد آواز بلبلان از هوش
حواس گشته لطيف آن قدر كه در گلزار * صداى خندهء گل تند مىخورد بر گوش
كه كرده است معطر مشام جلوه به باغ * كه نوعروس چمن باز كرده است آغوش
به نيش ناله كند عندليب فصادى * كه هست در رگ گلزار خون گل در جوش
نمى ز روغن گل تا به جام گلشن هست * چراغ نالهء بلبل نمىشود خاموش
چو گل گشاده گريبان نمىتوان بودن * همان بهست كه باشى چو غنچه چسبانپوش
گذشت فصل بهار و نماند گل فياض * بيا كه در غم بلبل برآوريم خروش
473
چمن جلوهگرى از قد رعناى تو خوشدل * آشفتگى از زلف چليپاى تو خوش
موبهموى تو جدا بر دل من داغ نهست * به سرا پاى دلم داغ سرا پاى تو خوش
خون ما بىگنهان در قدمت رنگ نداشت * عيش جاويد حنا را به كف پاى تو خوش
با تمنّاى تو از هر دو جهان آزاديم * نااميدى دو عالم به تمنّاى تو خوش
هر زمان دست دهد وعدهء وصل تو خوشست * لطف امروز تو خوش وعدهء فرداى تو خوش
سرمه را كس نرسد گوشهنشينى به ازين * گوشهء چشم بتان يافتهاى جاى تو خوش