467
كمر به كشتن من بسته خال گوشهء چشمش * كه باد خون اسيران حلال گوشهء چشمش
گذشت آنكه دگر وصل او به خواب ببينم * كه برده خواب ز چشمم خيال گوشهء چشمش
هميشه بخت سياهم در آرزوى همينست * كه همچو سرمه شود پايمال گوشهء چشمش
نوشته بر ورق پردههاى چشم غزالان * به كلك نور قضا وصف خال گوشهء چشمش
چرا به نامهء اعمال عاشقان ننويسد * اگر فرشته نويسد و بال گوشهء چشمش
گذشت عمر و تماشاى خط يار نكردم * كه چشم دوخته بودم به خال گوشهء چشمش
عجب عجب كه برم جان بدر ز مهلكه فياض * كه خط نوشت به خونم مثال گوشهء چشمش
468
اين روضه كه وقفست بر اغيار شميمش * بر كِشتهء عشّاق سمومست نسيمش
يك عمر نفس سوختم و نرم نكردم * آن دل كه به يك ناله توان كرد رحيمش
آن مايده عشقست كه صد قرن نيابى * يك دست و زبان سوختهاى همچو كليمش
آن مزرعه عشقست كه پيوسته روانست * بركشت اميد آب ز سرچشمهء بيمش
فياض چه دانى تو غم دل كه ندارى * در سينهء بيداد يكى دل چه كه نيمش
469
آن غنچه كه كس هيچ نديدست دهانش * جز تاب كمر نيست كمربند ميانش
ما سرو نديديم كه گل بار برآرد * از چشمهء گُل آب خورد سرو روانش
نشكسته طلسم غضبش غير تبسّم * نگشوده بجز خنده معماى دهانش
صد نكتهء باريكتر از موى برآيد * چون مو به زبان قلم از وصف ميانش
حرمان ابد قسمت ما گشت و گرنه * بوسيد تبسّم دهن و خنده لبانش
خون دو جهان ريخته وين طرفه كه هرگز * دستى نگرفتست سر راه عنانش
رسوا نگه ماست و گرنه نتوان يافت * در شهر نگاهى كه نباشد نگرانش
بار ستم بوسه محبت نپذيرد * بر چهرهء نازى كه نگاهست گرانش
از كثرت ره حيرت رهرو شود افزون * گم گشته ز بس پر شده در دهر نشانش
فياض چه مرغيست ندانم كه نكردست * جز گوشهء ابروى ، كسى فهم زبانش
470
به اين شوخى كه دارد بىبهار جلوه رنگينش * متانت كو كه بىتابانه گردد گرد تمكينش
به داغ بىكسى هرگز نمىسوزد كسى را دل * به بيمارى كه ياد دوست باشد شمع بالينش
به جرم لاغرى فتراكش از من سر چه مىپيچد * هنوز از مشت خونى مىتوانم كرد رنگينش