تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩

467

كمر به كشتن من بسته خال گوشهء چشمش * كه باد خون اسيران حلال گوشهء چشمش گذشت آنكه دگر وصل او به خواب ببينم * كه برده خواب ز چشمم خيال گوشهء چشمش هميشه بخت سياهم در آرزوى همينست * كه همچو سرمه شود پايمال گوشهء چشمش نوشته بر ورق پرده‌هاى چشم غزالان * به كلك نور قضا وصف خال گوشهء چشمش چرا به نامهء اعمال عاشقان ننويسد * اگر فرشته نويسد و بال گوشهء چشمش گذشت عمر و تماشاى خط يار نكردم * كه چشم دوخته بودم به خال گوشهء چشمش عجب عجب كه برم جان بدر ز مهلكه فياض * كه خط نوشت به خونم مثال گوشهء چشمش

468

اين روضه كه وقفست بر اغيار شميمش * بر كِشتهء عشّاق سمومست نسيمش يك عمر نفس سوختم و نرم نكردم * آن دل كه به يك ناله توان كرد رحيمش آن مايده عشقست كه صد قرن نيابى * يك دست و زبان سوخته‌اى همچو كليمش آن مزرعه عشقست كه پيوسته روانست * بركشت اميد آب ز سرچشمهء بيمش فياض چه دانى تو غم دل كه ندارى * در سينهء بيداد يكى دل چه كه نيمش

469

آن غنچه كه كس هيچ نديدست دهانش * جز تاب كمر نيست كمربند ميانش ما سرو نديديم كه گل بار برآرد * از چشمهء گُل آب خورد سرو روانش نشكسته طلسم غضبش غير تبسّم * نگشوده بجز خنده معماى دهانش صد نكتهء باريكتر از موى برآيد * چون مو به زبان قلم از وصف ميانش حرمان ابد قسمت ما گشت و گرنه * بوسيد تبسّم دهن و خنده لبانش خون دو جهان ريخته وين طرفه كه هرگز * دستى نگرفتست سر راه عنانش رسوا نگه ماست و گرنه نتوان يافت * در شهر نگاهى كه نباشد نگرانش بار ستم بوسه محبت نپذيرد * بر چهرهء نازى كه نگاهست گرانش از كثرت ره حيرت رهرو شود افزون * گم گشته ز بس پر شده در دهر نشانش فياض چه مرغيست ندانم كه نكردست * جز گوشهء ابروى ، كسى فهم زبانش

470

به اين شوخى كه دارد بىبهار جلوه رنگينش * متانت كو كه بىتابانه گردد گرد تمكينش به داغ بىكسى هرگز نمىسوزد كسى را دل * به بيمارى كه ياد دوست باشد شمع بالينش به جرم لاغرى فتراكش از من سر چه مىپيچد * هنوز از مشت خونى مىتوانم كرد رنگينش
ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 269 | عبد الرزاق اللاهيجي / ابو الحسن پروين پريشان زاده