تا ابد هم ابروانش « 1 » ناز بر من مىكنند * زهر چشمش مىدهد تلخى بادامم هنوز
گرچه از بالاى خود چندين گره دزديدهام * جامهء دنيا نمىافتد به اندامم هنوز
پير گشتم ليك سوداى جوانى در سرست * خندهها بر صبح دارد گريهء شامم هنوز
گرچه مىداند كه فياضِ نصيحت نشنوم * از نصيحت مىكشد زاهد به ابرامم هنوز
453
نگشتم ايمن ازين چرخ كينهخواه هنوز * دواسبه بر سر كينند مهر و ماه هنوز
هزار مرحله از خويشتن سفر كردم * به اين نشان كه نيفتادهام به راه هنوز
گل اميد برآمد ز شاخ خشك و مرا * به ناز بالش يأسست تكيهگاه هنوز
چه وقت آنكه بكارم به سينه داغ وداع * نكرده بر رخ او شرم من نگاه هنوز
ثبوت دعوى مِهرم به مُهر يأس رسيد * كرشمه مىطلبد از دلم گواه هنوز
هزار طول امل كرد صرف قامت و نيست * رسا به دامن تأثير دست آه هنوز
نيم ز حاصل خود آگه آن قدر دانم * كه چشم بر ره برقست اين گياه هنوز
اميد عاطفت دوست اين نويدم داد * كه نيست درخور رحمت ترا گناه هنوز
گداييست به زور اين شهنشهى فياض * ولى مباد رسانى به گوش شاه هنوز
454
ويران دل و تو در دل ويرانهاى هنوز * اين خانه شد خراب و تو در خانهاى هنوز
ما را ز آشناييت امّيد طرفه بود * بيگانه هم شديم و تو بيگانهاى هنوز
آخر گمان صبر ز ما از دلت برفت * معلوم مىشود كه چه جانانهاى هنوز
يك سوختن جزاى محبت نمىشود * اى شعله در تلافى پروانهاى هنوز
در غارت نظاره چه از حسن كم شود * عالم به جرعه مست و تو خمخانهاى هنوز
اى سبزه در ديار محبت چه آفتست * عالم تمام سبز و تو دَر دانهاى هنوز
فياض حرف وصل دليرانه مىزنى * معلوم مىشود كه تو ديوانهاى هنوز
455
قدر درويشى نمىدانى به سلطانى گريز * ذوق جمعيت ندارى در پريشانى گريز
در سلوك فقر وحشت را به الفت جنگ نيست * ظاهر آميزش طلب مىباش و پنهانى گريز
غايت هر شيوه در آميزش ضدّست و بس * كفر را آماده باش و در مسلمانى گريز
بهر صيد خلق دامى چون گشاد جبهه نيست * گر ز صيادان نهاى در چين پيشانى گريز
هامش
( 1 ) - فقط يك نسخه اين بيت را آورده آن هم كلمهء « ابروانش » افتاده بود . تصحيح قياسى .