تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣

450

حرفم از فكر سر زلفى پريشانست باز * در ميان معنى و لفظم بيابانست باز مايه مىبندد دلم ز آشفتگيهاى دماغ * در سر شوريده‌ام سوداى سامانست باز گشت شاخ غنچه هريك بار مژگانم ز اشك * در بهار ناله‌ام بلبل غزل‌خوانست باز عندليبان بر غزلهايم غزل‌خوانى كنند * دفترم از حرف رخسارى گلستانست باز مصرعم را گلرخان سرمشق رعنايى كنند * خامه‌ام در وصف قدّى سرو بستانست باز شيون من گيسوى ليلى و شان را شانه شد * ناله‌ام بر ياد زلفى كاكل افشانست باز نارساييهاى طالع سرگرانيهاى يار * شكر غم اسباب حرمانم فراوانست باز ناله‌ام گويى به معراج اثر خواهد رسيد * در شبستان اجابت خوش چراغانست باز شوق در پرواز آوردست فياض مرا * ظاهرا در خاطرش ميل صفاهانست باز

451

گرچه پيرم هست در دل ذوق تأثيرم هنوز * چون كمانم پشت و من با شوخى تيرم هنوز با وجود آنكه چندين چشمه خونم در گلوست * همچو طفل غنچه شبنم مىدهد شيرم هنوز يك چمن گل ريخت هر شاخ تمنا بر زمين * من درين گلشن چرا چون غنچه دلگيرم هنوز صفحهء صحرا ز حرف نقش پاى من پرست * گرچه در مشق جنون چون سطر زنجيرم هنوز عمر بگذشت و هواى زلف جانان در سرم * روز آخر گشت و من در فكر شب‌گيرم هنوز گرچه جان‌داروى صحبتها دم گرم منست * بر در و ديوار حسرت نقش تصويرم هنوز گرچه مويى گشتم اما موى زلف دلبرم * پاى تا سر پيچ و تاب ميل تسخيرم هنوز گرچه چون خواب پريشان سربه‌سر آشفته‌ام * مىتوان كدن به زلف يار تعبيرم هنوز عمر شد فياض و از بيداد او لب‌بسته‌ام * مىچكد چون شيشهء مى خون ز تقريرم هنوز

452

گم شدم از عالم اما گم نشد نامم هنوز * گشت معلومم كه با اين پختگى خامم هنوز توبه از مىخوارگى كردم ولى از ياد مى * مىزند تب‌خالهء حسرت لب جامم هنوز يك نگه كردى و در بىتابيم عمرى گذشت * مىرمد از سايهء من صبر و آرامم هنوز خاك هم گرديدم و از خجلت شمشير تو * آب آيد بر زبان چون مىبرى نامم هنوز عمرها شد كز چمن دربند صيادم ولى * چشم بر گلزار دارد حلقهء دامم هنوز از مى خواهش كشيدم دست و لب صدره به آب * تلخى اين باده باقى هست در كامم هنوز همتم بر عرش شهبال تجرد مىزند * با چنين آزادگى دربند ايامم هنوز
ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 263 | عبد الرزاق اللاهيجي / ابو الحسن پروين پريشان زاده