واماندگان ناله ز دنبال مىرسند * اى آه گرم كرده عنان را كشيدهتر
در تنگناى هستى خود ما خزيدهايم * گر ممكنست خواهم ازين هم خزيدهتر
تا كى مكيدن جگر خويش بعد ازين * خواهم لب تو از جگر خود مكيدهتر
پرشورشست عرصه همانا كه بوده است * زين پيش بزم هستى ازين آرميدهتر
فياض ضعف پيرى و بار گران عشق * پشت خميده پشت كمانى خميدهتر
443
به جرم اينكه لب يار شد مسخّر ساغر * خوريم خون صراحى به كاسهء سر ساغر
به راه كعبهء ميخانهها پياده خرامم * به شوق اينكه لبى تر كنم ز كوثر ساغر
چو شيشه خون من ار محتسب به خاك بريزد * دمى چو موج نخواهم گذشتن از سر ساغر
مرا خداى به تردامنان باده رساند * به اشك گرم صراحى و ديدهء تر ساغر
همان بهست كه بيرون روى ز ميكده فياض * مباد تر شوى از خندهء مكرر ساغر
444
خجل شد از سرشكم خاطر افسردهء اخگر * گل اشكم كجا و غنچهء پژمردهء اخگر
من آن دلزندهء عشقم كه با اين تيرهروزيها * كند خاكسترم روشن چراغ مردهء اخگر
اثر جويد ز آه سرد من برچيدهء آتش * گرو بازد به اشك گرم من افشردهاى اخگر
لباس خودنمايى شعله از بالاى خس دارد * نمىپوشد كفن جز از تن خود مردهء اخگر
دل فياض را آسان تسلى مىتوان دادن * به خاكستر شود خوشخاطر آزردهء اخگر
445
زند تبخاله از خونم لب پيمانهء اخگر * به الماس سرشكم سفته گردد دانهء اخگر
عجب شادابيى در كشتزار شعله مىبينم * به اشك گرم من پرورده گويى دانهء اخگر
به من در گرم خونى لاف مشرب كى تواند زد * كه از ميناى من پر مىشود پيمانهء اخگر
زبان ناله در كام دل از بيم تو مىدزدم * مباد اين شعله پا بيرون نهد از خانهء اخگر
حديث دل چه پردازى به بزم ناكسان فياض * به گوش خار و خس تا كى زنى افسانهء اخگر
446
اى در سر از داغ توام هر لحظه سوداى دگر * در دل ز سوداى توام هر دم سويداى دگر
گفتم مگر اندوه دل كم گردد از سوداى تو * انگيخت هر سوداى تو در سينه سوداى دگر
من اين سويداى كثيف از دل به ناخن بركنم * كز بهر مهر آن لطيف آرم سويداى دگر
با اين تن خاكى چسان در خلوت جان جا كنم * تبديل اعضا بايدم كردن به اعضاى دگر
تا نشكنى اين دست و پا در عشق دست و پا مزن * در كار هست اين كار را دستى دگر پاى دگر