439
ز شيرين بود خسرو خوشدل و فرهاد از آن خوشتر * كه داد دلبران خوش باشد و بيداد از آن خوشتر
تغافلهاى عاشق تازهتر از ناز معشوقست * رميدن خوش بود از صيد و از صياد از آن خوشتر
چنان محكم نهاده عشق بىبنيادى ما را * كه ننهادست در عالم كسى بنياد از آن خوشتر
جواب نور چشم پير كنعان بوى يوسف برد * كسى هرگز جواب نامه نفرستاد از آن خوشتر
ز بس لطف از بتان تندخو خوبست نتوان گفت * كه باشد با همه زيبندگى بيداد از آن خوشتر
به خاموشى شب از بيداد او درد دلى كردم * كه نتوان كرد درد دل به صد فرياد از آن خوشتر
ز دنيا فكر عقبى مرد را فياض لايقتر * كه فتح ايروان خوش شاه را بغداد از آن خوشتر
440
از نسيم خط دلم را بىقرارى بيشتر * شورش ديوانه از باد بهارى بيشتر
دوش كز هر شب قرارش با تغافل بيش بود * بود ما را هم ز هر شب بىقرارى بيشتر
از غضب هرچند نازش بار بر دل مىنهاد * كردم از بىطاقتىها بردبارى بيشتر
زارتر مىكشت ما را ناز بىپرواى او * پيش او چندانكه مىكرديم زارى بيشتر
طعنه بر بىتابيم كم زن كه كار و بار عشق * اختيارى هست اما اضطرارى بيشتر
از زمين برداشت ما را عشق و بر گردون فكند * اعتبارم بيش شد بىاعتبارى بيشتر
از براى امتحان فياض ما را دادهاند * اختيارى ضعفش از بىاختيارى بيشتر
441
چون غنچهام دليست ولى كار بستهتر * خونگشتهتر ز غنچه و زنگار بستهتر
شيرازه بگسلم چو گل از ننگ تا بكى * چون غنچه دل به صحبت هر خار بستهتر
بيم گشايشم گره خاطريست آه * چون غنچه هر نفس شودم كار بستهتر
دل را تعلقات به مستى فزوده است * زنگار بستهاى شده زنگار بستهتر
اى آنكه لاف عشق زنى با هزار كار * دل بستهاى به يار و به اغيار بستهتر
نام خداست بر لب و دلبستهء هوا * گر بت شكسته شد شده زنار بستهتر
صبح عدم كه طبل رحيل فنا زنند * كس از برهنگان نبود باربستهتر
بر دامن تو روز جزا رنگ خون ما * باشد ز رنگ چهرهء گلنار بستهتر
فياض جان نثار رهى كن كه گفته است * « مفت گشادگى چو شود كار بستهتر »
442
لب گرم شكوه بود كه گرديد ديدهتر * شد ناشنيده شكوهء ما ناشنيدهتر
گفتيم چشم او به فسون رام ما شود * اين آهوى رميده دگر شد رميدهتر