گل اگر روى تو بيند اين قدر بر خود نخندد « 1 » * باد اگر زلف تو بويد طرهء سنبل نبويد
گرنه چون كوى تو باشد در چمن گلبن نخيزد * گرنه از ياد تو باشد سرو در گلشن نرويد
هركه را دوزخ تو باشى از بهشت آسوده باشد * هر كه را دنيا تو باشى دست از عقبى بشويد
گرنه با ياد تو باشد در بهشت آتش ببارد * گرنه بىروى تو باشد گلبن از دوزخ برويد
گر صبا پيچد به زلفت راه بيرون شد نماند * ور نسيم آيد به كويت جانب گلشن نپويد
بگذر از خود گر هواى وصل او در سينه دارى * هر كه خود را گم نسازد در ميان او را نجويد
بر سر لطفست با فياض امشب چشم مستش * هرچه مىخواهد بخواهد هرچه مىگويد بگويد
434
ازين غيرت مرا آه از دل ناشاد مىرويد * كه در گلشن به ياد سرو او شمشاد مىرويد
بيا در بيستون و صورت شيرين تماشا كن * كه حسن اينجا ز آب تيشهء فرهاد مىرويد
خوشا بوم و بر كوى محبت كز زمين آنجا * همه جان حزين و خاطر ناشاد مىرويد
به جان سختى دل از چنگ غمش نتوان بدر بردن * گياه مهر او چون جوهر از فولاد مىرويد
سرى از طوق قمرى تا برون كردم عجب دارم * كه در گلشن چرا سرو از زمين آزاد مىرويد
به دل هرگه خيال ناوك مژگان او كردم * به هر مو از تن من خنجر جلاد مىرويد
وصال يار خواهى نازكى از سر بنه فياض * برو كاين سبزه از بوم و بر بيداد مىرويد
435
كجا رويم كه ما را تو ملجئى و ملاذ « 2 » * نعوذ باللّه اگر جز در تو هست معاذ « 3 »
زمانه را نبود جز به سايهء تو پناه * سپهر را نرسد جز به درگه تو لواذ « 4 »
به غير امر ترا نيست در جهان جريان * به غير حكم ترا نيست در زمانه نفاذ
به كام هركه شناساى لذت ابديست * به غير نام ترا نيست در جهان الذاذ
ز رنج و راحت دنيا چه رنگ عاقل را * چو رفتنيست هم آلام اوست به ز ملاذ « 5 »
درين مضيق نه كس را ز ظلمت استخلاص * درين مغاره نه كس را ز حيرت استنقاذ « 6 »
نمىرسيم به جايى ز كاهلى فياض * اعاذنا كرم المستعان منه اعاذ « 7 »
436
در دل ز بس به عشق تو غمها شود لذيذ * ترسم به كام من غم دنيا شود لذيذ
هامش
( 1 ) - نسخهها : بر خود نچيند ، تصحيح قياسى .
( 2 ) - ملاذ ، پناهگاه .
( 3 ) - معاذ ، مأمن ، پناهگاه .
( 4 ) - لواذ ، پناه ، پناه گرفتن .
( 5 ) - ملاذّ ( ج ملذّ ) ، چيزهاى لذيذ .
( 6 ) - استنقاذ ، رهايى ، رهانيدن .
( 7 ) - اعاذه ، پناه دادن ؛ در امان داراد ما را كرم خداى مستعان از آن ( از كاهلى ) .