تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
گل اگر روى تو بيند اين قدر بر خود نخندد « 1 » * باد اگر زلف تو بويد طرهء سنبل نبويد گرنه چون كوى تو باشد در چمن گلبن نخيزد * گرنه از ياد تو باشد سرو در گلشن نرويد هركه را دوزخ تو باشى از بهشت آسوده باشد * هر كه را دنيا تو باشى دست از عقبى بشويد گرنه با ياد تو باشد در بهشت آتش ببارد * گرنه بىروى تو باشد گلبن از دوزخ برويد گر صبا پيچد به زلفت راه بيرون شد نماند * ور نسيم آيد به كويت جانب گلشن نپويد بگذر از خود گر هواى وصل او در سينه دارى * هر كه خود را گم نسازد در ميان او را نجويد بر سر لطفست با فياض امشب چشم مستش * هرچه مىخواهد بخواهد هرچه مىگويد بگويد

434

ازين غيرت مرا آه از دل ناشاد مىرويد * كه در گلشن به ياد سرو او شمشاد مىرويد بيا در بيستون و صورت شيرين تماشا كن * كه حسن اينجا ز آب تيشهء فرهاد مىرويد خوشا بوم و بر كوى محبت كز زمين آنجا * همه جان حزين و خاطر ناشاد مىرويد به جان سختى دل از چنگ غمش نتوان بدر بردن * گياه مهر او چون جوهر از فولاد مىرويد سرى از طوق قمرى تا برون كردم عجب دارم * كه در گلشن چرا سرو از زمين آزاد مىرويد به دل هرگه خيال ناوك مژگان او كردم * به هر مو از تن من خنجر جلاد مىرويد وصال يار خواهى نازكى از سر بنه فياض * برو كاين سبزه از بوم و بر بيداد مىرويد

435

كجا رويم كه ما را تو ملجئى و ملاذ « 2 » * نعوذ باللّه اگر جز در تو هست معاذ « 3 » زمانه را نبود جز به سايهء تو پناه * سپهر را نرسد جز به درگه تو لواذ « 4 » به غير امر ترا نيست در جهان جريان * به غير حكم ترا نيست در زمانه نفاذ به كام هركه شناساى لذت ابديست * به غير نام ترا نيست در جهان الذاذ ز رنج و راحت دنيا چه رنگ عاقل را * چو رفتنيست هم آلام اوست به ز ملاذ « 5 » درين مضيق نه كس را ز ظلمت استخلاص * درين مغاره نه كس را ز حيرت استنقاذ « 6 » نمىرسيم به جايى ز كاهلى فياض * اعاذنا كرم المستعان منه اعاذ « 7 »

436

در دل ز بس به عشق تو غمها شود لذيذ * ترسم به كام من غم دنيا شود لذيذ
هامش
( 1 ) - نسخه‌ها : بر خود نچيند ، تصحيح قياسى . ( 2 ) - ملاذ ، پناهگاه . ( 3 ) - معاذ ، مأمن ، پناهگاه . ( 4 ) - لواذ ، پناه ، پناه گرفتن . ( 5 ) - ملاذّ ( ج ملذّ ) ، چيزهاى لذيذ . ( 6 ) - استنقاذ ، رهايى ، رهانيدن . ( 7 ) - اعاذه ، پناه دادن ؛ در امان داراد ما را كرم خداى مستعان از آن ( از كاهلى ) .