تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
كِشتهء طالع ما را چه خطر پيش آمد * كه برون كرد سر از خاك و به حاصل نرسيد بحر عشقست درو موج خطر بسيارست * كس درين لجّه بجز موج به ساحل نرسيد موجهء خون شهيدان ز سر چرخ گذشت * اين قدر بود كه بر دامن قاتل نرسيد دست و تيغ تو ز بس وقف تماشايى بود * نوبت فرصت نظّاره به بسمل نرسيد ز غلطبخشيت اى چرخ همين نكته بسست * كه عطاهاى تو يك بار به سائل نرسيد اين كهن جامهء دنيا كه طرازش ز فناست * تا كه ديوانه نيفكند به عاقل نرسيد ورق خاطر فياض غلط در غلطست * نظر مرد برين صفحهء باطل نرسيد

431

حرف عقبى را دل آگاهم از دنيا شنيد * از لب امروز گوشم نغمهء فردا شنيد خو به تنهايى چنان كردم كه در شبهاى غم * مىتوان از آشيانم نالهء عنقا شنيد چشم پرحرف تو امشب گفت در گوش دلم * هرچه خواهد از لب خاموش من فردا شنيد گر به ياد ناله آرم عالمى پر مىشود * آنچه گوش ناشنو از لعل ناگويا شنيد پاسبان شد مضطرب امشب چو در زندان غم * نالهء زنجير من از دامن صحرا شنيد آشنا با حرف عاشق نيست غير از گوش يار * درد دل در پيش مردم كردم او تنها شنيد رمز عشق و عاشقى فياض جز با كس نگفت * در جهان هركس سرود نغمه را از ما شنيد

432

تا كى ز غير حرف وفا مىتوان شنيد * يك لحظه هم شكايت ما مىتوان شنيد بوى كباب شرح غم سوختن كند * درد دلم ز باد صبا مىتوان شنيد ناموس حسن مىرود از يك نگه به باد * گر نشنوى ز من ز حيا مىتوان شنيد گاهى كه خنده بر لب او موج مىزند * بوى شكفتگى ز هوا مىتوان شنيد پيغام دل‌شكستگى ماست سربه‌سر * گوش ار كنى به ناله صدا مىتوان شنيد از دشمنان چه مىشنوى حرف دوستى * ما بىغرض‌تريم ز ما مىتوان شنيد گفتن چه حاجتست و نگفتن چه مانعست * جايى كه گوش هست ادا مىتوان شنيد زاهد اگر نمىشنوى از زبان من * عذر گناه من ز قضا مىتوان شنيد فياض آرزوى جفا مىكند ز تو * اين نيست خود حديث وفا مىتوان شنيد

433

هر كه مشتاق تو باشد گِل به سر دارد نشويد * هر كه را در دل تو باشى گُل به كف دارد نبويد هر كجا قد تو باشد سرو را قمرى نخواهد * هر كجا روى تو باشد حرف گل بلبل نگويد
ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 257 | عبد الرزاق اللاهيجي / ابو الحسن پروين پريشان زاده