تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 253

مساهمون:

ص٢٥٣
تبخاله مىزند لب ساغر هزار جاى * لب بر لب شراب گر آن تندخو نهد كس تا ابد دگر سخن تازه نشنود * فياض مُهر اگر به لب گفتگو نهد

416

شبى كه عكس سر زلف يار در نظر آيد * غبار صبح به چشمم چو گرد سرمه برآيد ز كبرياى جمال تو چشم اشك‌فشان را * بر آفتاب كشانيم و ذرّه در نظر آيد به زخم تير نگاه تو تا به حشر اسيران * نهند مرهم كافور و زهر سوده درآيد خوشا سرايت بيداد عشق كز اثر آن * شكاف چاك گريبان به دامن جگر آيد به زير منت تكليف سرمه چند نشينم * خوش آنكه سر زده گرد رهش به ديده درآيد ز فيض نشو و نما در بهار گريهء مستان * سزد كه سبزهء ميناى باده تا كمر آيد مكن به چرخ پى نيك و بد مجادله فياض * زمان عيش سرآمد زمان غصه سرآيد

417

نمىخواهم كه بوى پيرهن از نزد يار آيد * گرفتم ديده روشن كرد بىرويش چه كار آيد گل روى بتان را سبزهء خط در عقب باشد * بلى در گلستان حسن گل پيش از بهار آيد ز بوى نوبهارم مرغ دل در اضطراب آيد * جنونم بگسلد زنجيرها چون گل به بار آيد ز هجر مى خزان چهرهء ما رنگ بر رنگست * بهار نشئه‌اى كو تا به گلگشت خمار آيد ز خوارى مىتوان عزت‌طلب شد غم مخور فياض * كه اين بىاعتباريها به كار اعتبار آيد

418

خوش آنكه از سفر آن غمگسار بازآيد * كه عمر رفته به امّيد يار بازآيد بهار رفت ز گلزار عيش ما بىتو * خوش آن دمى كه به گلشن بهار بازآيد غبار كوى تو از ديده شسته شد از اشك * خوشا دمى كه به چشم اين غبار بازآيد به رهگذار وفايش نشسته منتظريم * به اين اميد كزين رهگذار بازآيد قرار رفته ز دل رفته تا ز دل فياض * خوش آنكه در دل زارم قرار بازآيد

419

به ياد آن قامتم از ديدن شمشاد مىآيد * به هرجا روى خوش بينم رخ او ياد مىآيد تو برگ گل به اين نازك‌دليها چون روا دارى * كه آيد از دلت كارى كه از فولاد مىآيد نباشد حسرت شيرين‌لبان را چاره جز مردن * به گوشم اين صدا از تيشهء فرهاد مىآيد كدامين غنچه را امشب دگر بند قبا بازست * كه خوش‌بوى گل از تحريك موج باد مىآيد از آن زخمى كه روزى بر سر از بيداد شيرين خورد * هنوز از رخنه‌هاى بيستون فرياد مىآيد چسان خواهد كسى داد دل خود از سر زلفى * كه از هر عقده بوى خون صد بيداد مىآيد