تبخاله مىزند لب ساغر هزار جاى * لب بر لب شراب گر آن تندخو نهد
كس تا ابد دگر سخن تازه نشنود * فياض مُهر اگر به لب گفتگو نهد
416
شبى كه عكس سر زلف يار در نظر آيد * غبار صبح به چشمم چو گرد سرمه برآيد
ز كبرياى جمال تو چشم اشكفشان را * بر آفتاب كشانيم و ذرّه در نظر آيد
به زخم تير نگاه تو تا به حشر اسيران * نهند مرهم كافور و زهر سوده درآيد
خوشا سرايت بيداد عشق كز اثر آن * شكاف چاك گريبان به دامن جگر آيد
به زير منت تكليف سرمه چند نشينم * خوش آنكه سر زده گرد رهش به ديده درآيد
ز فيض نشو و نما در بهار گريهء مستان * سزد كه سبزهء ميناى باده تا كمر آيد
مكن به چرخ پى نيك و بد مجادله فياض * زمان عيش سرآمد زمان غصه سرآيد
417
نمىخواهم كه بوى پيرهن از نزد يار آيد * گرفتم ديده روشن كرد بىرويش چه كار آيد
گل روى بتان را سبزهء خط در عقب باشد * بلى در گلستان حسن گل پيش از بهار آيد
ز بوى نوبهارم مرغ دل در اضطراب آيد * جنونم بگسلد زنجيرها چون گل به بار آيد
ز هجر مى خزان چهرهء ما رنگ بر رنگست * بهار نشئهاى كو تا به گلگشت خمار آيد
ز خوارى مىتوان عزتطلب شد غم مخور فياض * كه اين بىاعتباريها به كار اعتبار آيد
418
خوش آنكه از سفر آن غمگسار بازآيد * كه عمر رفته به امّيد يار بازآيد
بهار رفت ز گلزار عيش ما بىتو * خوش آن دمى كه به گلشن بهار بازآيد
غبار كوى تو از ديده شسته شد از اشك * خوشا دمى كه به چشم اين غبار بازآيد
به رهگذار وفايش نشسته منتظريم * به اين اميد كزين رهگذار بازآيد
قرار رفته ز دل رفته تا ز دل فياض * خوش آنكه در دل زارم قرار بازآيد
419
به ياد آن قامتم از ديدن شمشاد مىآيد * به هرجا روى خوش بينم رخ او ياد مىآيد
تو برگ گل به اين نازكدليها چون روا دارى * كه آيد از دلت كارى كه از فولاد مىآيد
نباشد حسرت شيرينلبان را چاره جز مردن * به گوشم اين صدا از تيشهء فرهاد مىآيد
كدامين غنچه را امشب دگر بند قبا بازست * كه خوشبوى گل از تحريك موج باد مىآيد
از آن زخمى كه روزى بر سر از بيداد شيرين خورد * هنوز از رخنههاى بيستون فرياد مىآيد
چسان خواهد كسى داد دل خود از سر زلفى * كه از هر عقده بوى خون صد بيداد مىآيد