مرا بىآبرو دارد فلك چون پشت آيينه * زنم در رنگ گوهر غوطه گر در آب روى خود
پس از مردن مكن از زمزمم آلودهاى زاهد * كه چون جوهر در آب تيغ دارم شستشوى خود
نمىرنجم اگر از سركشى با من نمىسازد * كه طبع شعله دارد برنمىآرد به روى خود
زرشك عارض گلگون او خون مىخورد آتش * ولى از پختگى هرگز نمىآرد به روى خود
تو تا رفتى ز پيش من دگر خود را نمىبينم * بيا كز دوريت مردم به درد آرزوى خود
نمىآرد به گردون سر فرو فياض ما ديگر * كه در آيينهء همتبلندان ديده روى خود
398
بلبل ز شيوهء تو به فرياد مىرود * بوى گل از نسيم تو بر باد مىرود
آواز تيشه مضطرب آيد به گوش دل * شيرين مگر به ديدن فرهاد مىرود
زين دشت پابرهنه گذشتم چو گردباد * صيد اينچنين به كوچهء صياد مىرود
من شيشه دل به بزم بتان جاى چون كنم * آنجا سخن ز آهن و فولاد مىرود
فياض غير من كه دل آزرده مىروم * هر كس كه مىرود ز درش شاد مىرود
399
غير زلف او كه دوشادوش آن رو مىرود * سايه با خورشيد كى پهلو به پهلو مىرود
چون توانم رفت از كويى كه هر روز آفتاب * چون رود رو بر قفا از كوچهء او مىرود
راه عشقست اينكه در وى پاى كس گستاخ نيست * آفتاب اينجا بسر ، گردون به پهلو مىرود
گر بود سرسبز گلزار جراحت دور نيست * زخم را از تيغش امروز آب در جو مىرود
جاى رحمست اى وفاداران كه با چندين اميد * مىرود فياض و خوش نوميد از آن كو مىرود
400
هر كجا حرف لب آن يار جانى مىرود * رنگ از روى شراب ارغوانى مىرود
تا جوانى نوبهار زندگانى خرّمست * چون جوانى رفت آب زندگانى مىرود
منزلت دورست و فرصت وحشى و ره هولناك * زود باش اى خضر عمر جاودانى مىرود
عهد طفلى رفت و ايام جوانى هم گذشت * پيرى اينك سر بدنبال جوانى مىرود
با سمند جذبه تا شد آشنا مهميز شوق * بوى يوسف پيش پيش كاروانى مىرود
تكيه بر زور توانايى مكن در راه عشق * پا به پيش اينجا به زور ناتوانى مىرود
غافلى فياض سخت از بىوفايىهاى عمر * خفتهاى و روزگارت در امانى مىرود
401
كو آنكه شيونم به اثر آشنا شود * اين ارغنون به نغمهء تر آشنا شود
بگذار بىنصيب بمانم روا مدار * بوى تو با نسيم سحر آشنا شود