تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 246

مساهمون:

ص٢٤٦

390

در بىكسيم دوش دل سوخته كس بود * آيينه چراغ سر بالين نفس بود گل تا سحر از پرتو داغ دل بلبل * پروانهء گرد سر فانوس قفس بود در گشت گلستان تمنّاى دو عالم * چيزى كه نچيديم گل باغ هوس بود امروز ندانم ز چه دود دل ما شد * آن شعله كه ديروز گل دامن خس بود در قافلهء پيشرويها خطرى هست * طى شد رهم از دولت پايى كه به پس بود در وادى گمگشتگى كعبهء مقصود * بيم همه از رهزنى بانگ جرس بود شيرين نشد از چاشنى لعل تواش كام * فياض كه بر شهد تو يك عمر مگس بود

391

شب ز نازت بزم دل بر بىقراران تنگ بود * عرصهء امّيد بر امّيدواران تنگ بود داغ غم در سينهء من كام باليدن گرفت * ورنه جا اين لاله را در كوهساران تنگ بود بس‌كه پر بود از نواى نالهء من صحن باغ * كوچهء منقار بر صوت هزاران تنگ بود گريهء من كوه را هم با زمين هموار كرد * دامن صحرا براى آب باران تنگ بود شد خزان و غنچهء دل همچنان نشكفته ماند * بس كه عالم بىتوام در نوبهاران تنگ بود خلعت عزت بَدَل كرديم با تشريف فقر * اين قبا بر قامت بىاعتباران تنگ بود با وجود آنكه جا در مجلسى كم داشتيم * مدتى از پهلوى ما جاى ياران تنگ بود در فضاى گيتى از آزاد مردان كس نماند * عرصهء گردون به اين چابكسواران تنگ بود تير باران بلا دادش دل فياض داد * ورنه دنيا از پى اين تير باران تنگ بود

392

شش جهت را در زدم جز حلقه كس بر در نبود * نه صدف را سينه كردم چاك يك گوهر نبود سير آتشخانه‌ها كردم به بال شعله دوش * آن قدر گرمى كه در دل بود در اخگر نبود گرد غم تا رُفته شد از سينه دل افسرده شد * پشت‌گرمىهاى آتش جز به خاكستر نبود ذوق بىبال‌وپرىها كار ما را خام ساخت * ورنه در بزمش دل از پروانه‌اى كمتر نبود جلوهء پرواز زنجيريست بىديدار گل * بلبلان را بىتو دامى همچو بال‌وپر نبود قسمت ما يك دو ساغر خون دل در شيشه داشت * ورنه شمشير ترا تقصير در جوهر نبود سوزش دل دوش روى اشك ما را سرخ داشت * بيش ازين فياض تابى اندرين گوهر نبود

393

خوش آنكه بلبل ما نغمه‌سنج باغ تو بود * كسى كه بر سر ما جاى داشت داغ تو بود نشان كوچهء تاريكِ طرهء تو نيافت * نسيم گل كه شب و روز در سراغ تو بود