390
در بىكسيم دوش دل سوخته كس بود * آيينه چراغ سر بالين نفس بود
گل تا سحر از پرتو داغ دل بلبل * پروانهء گرد سر فانوس قفس بود
در گشت گلستان تمنّاى دو عالم * چيزى كه نچيديم گل باغ هوس بود
امروز ندانم ز چه دود دل ما شد * آن شعله كه ديروز گل دامن خس بود
در قافلهء پيشرويها خطرى هست * طى شد رهم از دولت پايى كه به پس بود
در وادى گمگشتگى كعبهء مقصود * بيم همه از رهزنى بانگ جرس بود
شيرين نشد از چاشنى لعل تواش كام * فياض كه بر شهد تو يك عمر مگس بود
391
شب ز نازت بزم دل بر بىقراران تنگ بود * عرصهء امّيد بر امّيدواران تنگ بود
داغ غم در سينهء من كام باليدن گرفت * ورنه جا اين لاله را در كوهساران تنگ بود
بسكه پر بود از نواى نالهء من صحن باغ * كوچهء منقار بر صوت هزاران تنگ بود
گريهء من كوه را هم با زمين هموار كرد * دامن صحرا براى آب باران تنگ بود
شد خزان و غنچهء دل همچنان نشكفته ماند * بس كه عالم بىتوام در نوبهاران تنگ بود
خلعت عزت بَدَل كرديم با تشريف فقر * اين قبا بر قامت بىاعتباران تنگ بود
با وجود آنكه جا در مجلسى كم داشتيم * مدتى از پهلوى ما جاى ياران تنگ بود
در فضاى گيتى از آزاد مردان كس نماند * عرصهء گردون به اين چابكسواران تنگ بود
تير باران بلا دادش دل فياض داد * ورنه دنيا از پى اين تير باران تنگ بود
392
شش جهت را در زدم جز حلقه كس بر در نبود * نه صدف را سينه كردم چاك يك گوهر نبود
سير آتشخانهها كردم به بال شعله دوش * آن قدر گرمى كه در دل بود در اخگر نبود
گرد غم تا رُفته شد از سينه دل افسرده شد * پشتگرمىهاى آتش جز به خاكستر نبود
ذوق بىبالوپرىها كار ما را خام ساخت * ورنه در بزمش دل از پروانهاى كمتر نبود
جلوهء پرواز زنجيريست بىديدار گل * بلبلان را بىتو دامى همچو بالوپر نبود
قسمت ما يك دو ساغر خون دل در شيشه داشت * ورنه شمشير ترا تقصير در جوهر نبود
سوزش دل دوش روى اشك ما را سرخ داشت * بيش ازين فياض تابى اندرين گوهر نبود
393
خوش آنكه بلبل ما نغمهسنج باغ تو بود * كسى كه بر سر ما جاى داشت داغ تو بود
نشان كوچهء تاريكِ طرهء تو نيافت * نسيم گل كه شب و روز در سراغ تو بود