آسان شود مشاهدهء جلوههاى راز * گر توتيا ز سرمهء بسم اللهى كنند
فياض داغ مبتديانم كه زود زود * خود را ز جهل در همه فن منتهى كنند
384
دلم با زاهدان ديگر به صد اعزاز ننشيند * چو جَست از دامگاهى مرغ ديگر باز ننشيند
عجب دلكش فضايى عالم گمگشتگى دارد * كه عنقا در هوايش يك دم از پرواز ننشيند
ز دام صد تعلق جسته مرغ روحم اى مطرب * كه جز بر شاخسار نغمههاى ساز ننشيند
دل صيدى كه از جا رفته بر امّيد صيادى * به جاى خود جز از آواز طبل باز ننشيند
ازين ناهمدمان مرغ دل رم خوردهاى دارم * كه جز بر آشيان چنگل شهباز ننشيند
ملامت دامنى مىزن بر آتش كو همان بهتر * كه جوش گريههاى آرزوپرداز ننشيند
نگاهش جان گرفت از من مسيحا كى دهد بازم * ز يك سحر آنچه برخيزد به صد اعجاز ننشيند
زبان گفتگو بربستهام از درد دل ليكن * خموشى يك دم از اظهار حرف راز ننشيند
چو عاشق گشتهام آن به كه ناامّيدتر باشم * چرا كس در ميان عاشقان ممتاز ننشيند
ز دل شورى كه شعر طالب آمل « 1 » برانگيزد * دگر فياض جز از حافظ شيراز ننشيند
385
معاندان كه سخن ناشنوده مىگويند * نگفته مىشنوند و نبوده مىگويند
دروغ لافى بيدار طالعان چه بلاست * كه فارغند و ز بخت غنوده مىگويند
ز لاف مهر خجل نيستند بلهوسان * نكشته تخم حديث دروده مىگويند
به حرف اهل دل انگشت رد منه زنهار * كه اين گروه سخن آزموده مىگويند
به بزم فخر ز عرض هنر تهيدستان * حديث سلسله و حرف دوده مىگويند
به بزم سينهام اين خوشتبسمان نگاه * حديث جوهر الماس سوده مىگويند
ز صاف آينگى طوطيان هند خطت * سخن ز رنگ تكلّف زدوده مىگويند
386
ياد عيشى كز رخت شبهاى ما مهتاب بود * بخت ما بيدار و چشم آسمان در خواب بود
سالها در انقلاب گريهء مستانهخيز * خانهء ما محمل جمّازهء سيلاب بود
دوش بىماه رخت از بىقرارىهاى دل * ماهتابم در نظر چون لجهء سيماب بود
طفل دل را در كشاكش موجهء طوفان عشق * جاى آسايش همان گهوارهء گرداب بود
ساغر چشمم پر از خون نالهء دل جانخراش * چشم بد دور امشبم عشرت تمام اسباب بود
هامش
( 1 ) - - غ 125 / 1 .