379
مستى ز گرد تفرقه پاكم نمىكند * تا غنچه خسب « 1 » سايهء تا كم نمىكند
از نالهء گداخته سر تا به پا پُرم * مرهم علاج سينهء چاكم نمىكند
از هفتجوش « 2 » صبر وجودم سرشتهاند * خوى زمانه عربدهناكم نمىكند
جرئت نگر كه شوكت خصمى چو آسمان * دستآزماى « 3 » همت پاكم « 4 » نمىكند
در حيرتم كه طالع هندوى من چرا * گوش آشناى نغمهء راكم « 5 » نمىكند
الماس سوده سودهء الماس مىشود * زان كشت آسمانم و خاكم نمىكند
خاكستر ار شوم كه نگهدار آتشم * دانستهام كه عشق هلاكم نمىكند
آلايش محيط در امكان عقل نيست * كس اين گمان به دامن پاكم نمىكند
فياض مهر زلف بتان سرنوشت ماست * اين بخت سايه از سرما كم نمىكند
380
به جفا چون بتان قرار كنند * فكر عشاق بىقرار كنند
تيرهتر تا كنند عاشق را * دستهء زلف تارتار كنند
هر دم از جلوهگر دلى نبرند * بنشينند و پس چه كار كنند
منّت مرهمش به جان دارند * خاطر هركه را فگار كنند
صيد دشمن شدند ماهوشان * دوستان را چنين شكار كنند
وه چه جادوگرند گلرويان * برگ گل را بنفشهزار كنند
غمگسارى كنند نام ولى * غم دل را يكى هزار كنند
دست بر دست اگر زنند رواست * كه خزان حنا بهار كنند
بهر خط مىكشيم زحمت زلف * مشق ثلث از پى غبار « 6 » كنند
عزت هركه بيش خوارى بيش * سر منصور را به دار كنند
لطف پنهان كنند با فياض * صد جفا گرچه آشكار كنند
هامش
( 1 ) - غنچه خسبيدن ( خسپيدن ) ، دست و پا جمع كرده نشستن و خفتن و اين در وقت تفكر و تأمل باشد .
( 2 ) - هفتجوش ، آلياژى بسيار سخت مركب از هفت فلز ، كنايه از طاقت و تحمل بسيار .
( 3 ) - دستآزماى كردن ، دستآزمايى ، آزمايش ، مجازا : پنجه درافكندن .
( 4 ) - نسخهها : تهمت پاكم . تصحيح قياسى .
( 5 ) - راك ( مأخوذ از هندى ) ، نام نوايى در دستگاه ماهور ، راك عبد اللّه ، راك هندى .
( 6 ) - غبار ، خط غبار ، خطى بهغايت ريز ، كنايه از خط و موى صورت .