تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 242

مساهمون:

ص٢٤٢

379

مستى ز گرد تفرقه پاكم نمىكند * تا غنچه خسب « 1 » سايهء تا كم نمىكند از نالهء گداخته سر تا به پا پُرم * مرهم علاج سينهء چاكم نمىكند از هفت‌جوش « 2 » صبر وجودم سرشته‌اند * خوى زمانه عربده‌ناكم نمىكند جرئت نگر كه شوكت خصمى چو آسمان * دست‌آزماى « 3 » همت پاكم « 4 » نمىكند در حيرتم كه طالع هندوى من چرا * گوش آشناى نغمهء راكم « 5 » نمىكند الماس سوده سودهء الماس مىشود * زان كشت آسمانم و خاكم نمىكند خاكستر ار شوم كه نگهدار آتشم * دانسته‌ام كه عشق هلاكم نمىكند آلايش محيط در امكان عقل نيست * كس اين گمان به دامن پاكم نمىكند فياض مهر زلف بتان سرنوشت ماست * اين بخت سايه از سرما كم نمىكند

380

به جفا چون بتان قرار كنند * فكر عشاق بىقرار كنند تيره‌تر تا كنند عاشق را * دستهء زلف تارتار كنند هر دم از جلوه‌گر دلى نبرند * بنشينند و پس چه كار كنند منّت مرهمش به جان دارند * خاطر هركه را فگار كنند صيد دشمن شدند ماهوشان * دوستان را چنين شكار كنند وه چه جادوگرند گل‌رويان * برگ گل را بنفشه‌زار كنند غم‌گسارى كنند نام ولى * غم دل را يكى هزار كنند دست بر دست اگر زنند رواست * كه خزان حنا بهار كنند بهر خط مىكشيم زحمت زلف * مشق ثلث از پى غبار « 6 » كنند عزت هركه بيش خوارى بيش * سر منصور را به دار كنند لطف پنهان كنند با فياض * صد جفا گرچه آشكار كنند
هامش
( 1 ) - غنچه خسبيدن ( خسپيدن ) ، دست و پا جمع كرده نشستن و خفتن و اين در وقت تفكر و تأمل باشد . ( 2 ) - هفت‌جوش ، آلياژى بسيار سخت مركب از هفت فلز ، كنايه از طاقت و تحمل بسيار . ( 3 ) - دست‌آزماى كردن ، دست‌آزمايى ، آزمايش ، مجازا : پنجه درافكندن . ( 4 ) - نسخه‌ها : تهمت پاكم . تصحيح قياسى . ( 5 ) - راك ( مأخوذ از هندى ) ، نام نوايى در دستگاه ماهور ، راك عبد اللّه ، راك هندى . ( 6 ) - غبار ، خط غبار ، خطى به‌غايت ريز ، كنايه از خط و موى صورت .