تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 240

مساهمون:

ص٢٤٠
چه توقع دگر از عمر جوانى چو نماند * شنبهء ما چه گلى كرد كه آدينه كند لذت آنست كه هرگز نپذيرد تغيير * تا كى اين جامه شود پاره و كس پينه كند تا ابد كشت محبت نكشد منّت ابر * سايه گر تيغ تو بر مزرعهء سينه كند حسرت روز فزونى به كف آور فياض * غم فرداى تو تا كى هوس دينه « 1 » كند

372

شوق چون در عرض حالم خامه را سر مىكند * نامه در كف جلوهء بال كبوتر مىكند گردبادم ، جلوه دارد بر لب از بس ناله‌ام * از غبار خاطر امشب خاك بر سر مىكند نالهء من شعله را در خاك مىپيچد نفس * قطرهء اشكم سَبَل « 2 » در چشم اختر مىكند گر بدين گرمى تراود سيل اشكم از جگر * ماهيان موج دريا را سمندر مىكند حسرت وصل توام در دل به گلزار بهشت * حور را در ديدن اول مكرر مىكند شوق اگر در جلوه آيد ضعف دامنگير نيست * عشق در پرواز بلبل ناله را پر مىكند اى فلك افتادگان را پر به چشم كم مبين * خاطر آيينه را آهى مكدر مىكند در بيابان محبت هر كجا ره گم شود * اشك رهرو پيش پيش افتاده ره سر مىكند آسمان از ناله‌ام فياض نقصانى نديد * دود عودم سرمه اندر چشم مجمر مىكند

373

مه را غم هلال تو رنجور مىكند * خورشيد بر رخت نظر از دور مىكند چشمش نظر ز صفحهء آيينه برنداشت * خورشيد من مطالعهء نور مىكند لعل تو از تبسم كوثر سرشت خويش * خون در دل حديث لب حور مىكند پرويز را معامله با زر نرفت پيش * فرهادِ هرزه كار چه با زور مىكند فياض موسم گل داغ جنون تست * آمد بهار و مرغ چمن شور مىكند

374

ناز تو رخنه در جگر شير مىكند * آيينه را نگاه تو شمشير مىكند عكس تو زنگ از دل آيينه مىبرد * ويرانه را خيال تو تعمير مىكند بيم خجالت تو به بزم آه سرد را * در سينه همچو گريه گلوگير مىكند اقبال غمزهء تو به تأييد هر نگاه * ملك دلى براى تو تسخير مىكند فياض وصل او به قيامت فتاد حيف * اين وعده آرزوى مرا پير مىكند
هامش
( 1 ) - دينه ، ديروز . ( 2 ) - سبل - ق 20 / 4 .
ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 240 | عبد الرزاق اللاهيجي / ابو الحسن پروين پريشان زاده