تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧

362

مطربى كو كه نواى غم او ساز كند * تا ز دل شادى ناآمده پرواز كند عيش ناساز بود زنگ درون مىخواهم * صيقل موج غم اين آينه پرداز كند راست تا كنگرهء عرش نگيرد آرام * ناله را چون نفس خسته سبك‌تاز كند يك دم ار سايه كنى بر سر ما جا دارد * كه به خورشيد فلك سايهء ما ناز كند عندليبان نفس سوخته را در گلزار * هر سحر نالهء بيدار من آواز كند حسرت تنگدلان منت قاصد نكشد * نامه خود بال گشاده‌ست كه پرواز كند جرئت عشق گرت بال دماند فياض * آشيان مرغ تو در چنگل شهباز كند

363

غنچه را دل در بر آن لعل سخنگو بشكند * شعله را از بيم خويَش رنگ بر رو بشكند گر برافشاند به تحريك نسيمى طره را * يك جهان دل در شكنج هر سر مو بشكند گر كند در سرمه زيبى ميل هم‌چشمى به او * عشق ميل سرمه را در چشم آهو بشكند من گرفتم شيشه نه سنگست و سنگ خاره است * دل كه افتاد از خم آن طاق ابرو بشكند چون قبا بگشايد آن گل پيرهن در صحن باغ * در مشام بلبلان ترسم كه گل بو بشكند روز و شب در بستر غم تكيه‌ام بر بورياست * بس كه چون نى استخوانم زير پهلو بشكند غرق عصيان آن قدر گشتم كه در بازار حشر * گر به وزن آرند جرم من ترازو بشكند عجز خسرو پنجه ز آهن كرد و ترسم عاقبت * كوه‌كن را زور اين سرپنجه بازو بشكند راست گويم نيستى فياض مرد راه عشق * گر دلت از گفتهء من بشكند گو بشكند

364

دل مست خواب غفلت و كس نيست بيدارش كند * نيش سيه‌مار اجل ترسم كه در كارش كند راهست ناهموار و من با پاى چوبين « 1 » گامزن * سيل سرشك كوه‌كن خواهم كه هموارش كند فرهاد مسكين را به جان‌باريست كوه بيكران * هم تيشه زين بار گران شايد سبك‌بارش كند اى سينه تا كى روز و شب سوزى نفس در تاب‌وتب * اين دل كه او دارد عجب كاين ناله‌ها كارش كند قاصد پيامى زان دهن هرگز نيارد سوى من * از بس‌كه آن شيرين دهن مدهوش گفتارش كند چشم تو در خوابست و خوش از ناز ترسم گرد رخ * آواز پاى مور خط از خواب بيدارش كند فياض اگر گيرد كسى درسى به غير از درس عشق * ناخوانده از يادش رود هرچند تكرارش كند
هامش
( 1 ) - نسخه : پاى خونين .
ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 237 | عبد الرزاق اللاهيجي / ابو الحسن پروين پريشان زاده