345
تا نالهء حزين مرا گوش كردهاند * مرغان چراغ زمزمه خاموش كردهاند
كبكان ز نازكى سبق جلوهء ترا * صد بار خواندهاند و فراموش كردهاند
اطفال گل چو گوهر شبنم ز نازكى * حرف ترا خريده و در گوش كردهاند
خوبان كه گِرد چهره برآوردهاند خط * اين شعله را خوشند كه خسپوش كردهاند
فياض از بتان نتوان چشم خير داشت * آيينه را ببين كه چه مدهوش كردهاند
346
جمعى كه يادبود فراموش كردهاند * سرمايهء وجود فراموش كردهاند
از ياد بردهاند مرا بىحقيقتان * خود را ببين چه زود فراموش كردهاند
از كس شكايتم بجز از بخت تيره نيست * آتش به جرم دود فراموش كردهاند
هرگز لباس عافيت ما نشد تمام * گر تار داده پود فراموش كردهاند
خوش باد وقت عيش فرورفتگان خاك * كاين گنبد كبود فراموش كردهاند
غفلت چنان گرفته فرو اهل هوش را * كز لذت شهود فراموش كردهاند
آسودهاند در بغل تيغ عاشقان * انديشهء حسود فراموش كردهاند
از بسكه محو لذت زخمند بيدلان * بر سر كلاهخود فراموش كردهاند
هرگز نوازشم به جفايى نمىكنند * اين حاتمان كه جود فراموش كردهاند
با نالههاى زار من ارباب انتعاش « 1 » * از نغمههاى عود فراموش كردهاند
من خود نگويم اينكه وفا بود يا نبود * گر بود و گر نبود فراموش كردهاند
فياض اضطراب تو جايى نمىرسد * اين دست و پا چه سود فراموش كردهاند
347
عندليب گلشنم گلخن نشينم كردهاند * بخت بد بنگر چنان بودم چنينم كردهاند
در ازل چون طرح دريا ريختند از اشك من * موج اين دريا ز چين آستينم كردهاند
دست بر دستم نكويان پرورشها دادهاند * تا چو داغ عشق خوبان دلنشينم كردهاند
در شكنج زلفم و دل سوى خطّم مىكشد * كاردانان محبت بيشبينم كردهاند
چين ابرو واخريد از اختلاط مردمم * اين گره دانسته در كار جبينم كردهاند
يا شكار عشق خواهم گشت آخر يا جنون * اين دو شيرافكن دگر خوش در كمينم كردهاند
در گلستان قمم فياض فارغ از بهشت * گلفروشان بلبل اين سرزمينم كردهاند
هامش
( 1 ) - انتعاش ، عيش و نشاط .