تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢

345

تا نالهء حزين مرا گوش كرده‌اند * مرغان چراغ زمزمه خاموش كرده‌اند كبكان ز نازكى سبق جلوهء ترا * صد بار خوانده‌اند و فراموش كرده‌اند اطفال گل چو گوهر شبنم ز نازكى * حرف ترا خريده و در گوش كرده‌اند خوبان كه گِرد چهره برآورده‌اند خط * اين شعله را خوشند كه خس‌پوش كرده‌اند فياض از بتان نتوان چشم خير داشت * آيينه را ببين كه چه مدهوش كرده‌اند

346

جمعى كه يادبود فراموش كرده‌اند * سرمايهء وجود فراموش كرده‌اند از ياد برده‌اند مرا بىحقيقتان * خود را ببين چه زود فراموش كرده‌اند از كس شكايتم بجز از بخت تيره نيست * آتش به جرم دود فراموش كرده‌اند هرگز لباس عافيت ما نشد تمام * گر تار داده پود فراموش كرده‌اند خوش باد وقت عيش فرورفتگان خاك * كاين گنبد كبود فراموش كرده‌اند غفلت چنان گرفته فرو اهل هوش را * كز لذت شهود فراموش كرده‌اند آسوده‌اند در بغل تيغ عاشقان * انديشهء حسود فراموش كرده‌اند از بس‌كه محو لذت زخمند بيدلان * بر سر كلاه‌خود فراموش كرده‌اند هرگز نوازشم به جفايى نمىكنند * اين حاتمان كه جود فراموش كرده‌اند با ناله‌هاى زار من ارباب انتعاش « 1 » * از نغمه‌هاى عود فراموش كرده‌اند من خود نگويم اينكه وفا بود يا نبود * گر بود و گر نبود فراموش كرده‌اند فياض اضطراب تو جايى نمىرسد * اين دست و پا چه سود فراموش كرده‌اند

347

عندليب گلشنم گلخن نشينم كرده‌اند * بخت بد بنگر چنان بودم چنينم كرده‌اند در ازل چون طرح دريا ريختند از اشك من * موج اين دريا ز چين آستينم كرده‌اند دست بر دستم نكويان پرورش‌ها داده‌اند * تا چو داغ عشق خوبان دلنشينم كرده‌اند در شكنج زلفم و دل سوى خطّم مىكشد * كاردانان محبت بيش‌بينم كرده‌اند چين ابرو واخريد از اختلاط مردمم * اين گره دانسته در كار جبينم كرده‌اند يا شكار عشق خواهم گشت آخر يا جنون * اين دو شيرافكن دگر خوش در كمينم كرده‌اند در گلستان قمم فياض فارغ از بهشت * گل‌فروشان بلبل اين سرزمينم كرده‌اند
هامش
( 1 ) - انتعاش ، عيش و نشاط .