تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
عمرى مژه‌ام آب ده كشت وفا بود * اين سبزه‌ام آخر ز لب گور برآمد تا چند كمان ستم چرخ كشيدن * بازوى قوى دستيم از زور برآمد دادم همه جا پهلوى همت به ضعيفان * تا بال سليمانيم از مور برآمد اى صبح به آبستنى مهر چه نازى * خورشيد من از طارم انگور برآمد شيرينى وصل توام از دست رقيبان * شهديست كه از خانهء زنبور برآمد آهى كه من از سينه به ياد تو كشيدم * دوديست كه از حوصلهء طور برآمد صد جلوه به انداز « 1 » سرِدار تلف شد * تا قرعه به نام سر منصور برآمد فياض كه سر حلقهء رندان جهان بود * آخر چه بلا زاهد و مستور برآمد

330

تا ز من آن دوست دشمن همچو دشمن مىرمد * طالع از من مىگريزد بخت از من مىرمد من كه محو تابشى چون سايه‌ام از آفتاب * آفتاب من چرا از سايهء من مىرمد با تغافلهاى او ايمن نشستن غافليست * دام در خاكست چون صياد پرفن مىرمد از نگاه گرم او رنگ از رخ گل مىپرد * با نسيم كوى او بلبل ز گلشن مىرمد وحشت از بس رخنه‌گر شد بىتو در اوضاع من * چاكم از جيب دل و اشكم ز دامن مىرمد آن‌چنان كز روزن چشمم مرا شد بىتو نور * با تو نور آفتاب از چشم روزن مىرمد رفت فياض آنكه از اندك ستم دل مىرميد * اين زمان اين صيد لاغر از رميدن مىرمد

331

جدا از كوى او شوقم گل و گلشن نمىداند * دلم ذوق تپيدن ، ديده‌ام ديدن نمىداند نيارم گفت حال خويش و پندارى درين كشور * كسى درد دل ناگفته فهميدن نمىداند گهى در ديده جا دارد گهى در سينهء تنگم * ولى آن خرمن گل جاى در دامن نمىداند تو اى شاخ گل ايمن باش اگر در دامنم باشى * كه دست خو به حسرت كرده گل چيدن نمىداند اداى كنج چشم از من كسى بهتر نمىفهمد * زبان گوشهء ابرو كسى چون من نمىداند در آب ديده خواهد مرد يا در آتش سينه * دل عاشق به مرگ خويشتن مردن نمىداند به بويى قانعم فياض از گلزار وصل او * كه اين مور از ضعيفى دانه از خرمن نمىداند

332

كه گفت غنچهء خندان به آن دهان ماند * چه تهمتست كه گويند اين به آن ماند دل مرا همه در چين زلف او ديدند * چراغ در شب تاريك كى نهان ماند
هامش
( 1 ) - انداز - غ 37 .