عمرى مژهام آب ده كشت وفا بود * اين سبزهام آخر ز لب گور برآمد
تا چند كمان ستم چرخ كشيدن * بازوى قوى دستيم از زور برآمد
دادم همه جا پهلوى همت به ضعيفان * تا بال سليمانيم از مور برآمد
اى صبح به آبستنى مهر چه نازى * خورشيد من از طارم انگور برآمد
شيرينى وصل توام از دست رقيبان * شهديست كه از خانهء زنبور برآمد
آهى كه من از سينه به ياد تو كشيدم * دوديست كه از حوصلهء طور برآمد
صد جلوه به انداز « 1 » سرِدار تلف شد * تا قرعه به نام سر منصور برآمد
فياض كه سر حلقهء رندان جهان بود * آخر چه بلا زاهد و مستور برآمد
330
تا ز من آن دوست دشمن همچو دشمن مىرمد * طالع از من مىگريزد بخت از من مىرمد
من كه محو تابشى چون سايهام از آفتاب * آفتاب من چرا از سايهء من مىرمد
با تغافلهاى او ايمن نشستن غافليست * دام در خاكست چون صياد پرفن مىرمد
از نگاه گرم او رنگ از رخ گل مىپرد * با نسيم كوى او بلبل ز گلشن مىرمد
وحشت از بس رخنهگر شد بىتو در اوضاع من * چاكم از جيب دل و اشكم ز دامن مىرمد
آنچنان كز روزن چشمم مرا شد بىتو نور * با تو نور آفتاب از چشم روزن مىرمد
رفت فياض آنكه از اندك ستم دل مىرميد * اين زمان اين صيد لاغر از رميدن مىرمد
331
جدا از كوى او شوقم گل و گلشن نمىداند * دلم ذوق تپيدن ، ديدهام ديدن نمىداند
نيارم گفت حال خويش و پندارى درين كشور * كسى درد دل ناگفته فهميدن نمىداند
گهى در ديده جا دارد گهى در سينهء تنگم * ولى آن خرمن گل جاى در دامن نمىداند
تو اى شاخ گل ايمن باش اگر در دامنم باشى * كه دست خو به حسرت كرده گل چيدن نمىداند
اداى كنج چشم از من كسى بهتر نمىفهمد * زبان گوشهء ابرو كسى چون من نمىداند
در آب ديده خواهد مرد يا در آتش سينه * دل عاشق به مرگ خويشتن مردن نمىداند
به بويى قانعم فياض از گلزار وصل او * كه اين مور از ضعيفى دانه از خرمن نمىداند
332
كه گفت غنچهء خندان به آن دهان ماند * چه تهمتست كه گويند اين به آن ماند
دل مرا همه در چين زلف او ديدند * چراغ در شب تاريك كى نهان ماند
هامش
( 1 ) - انداز - غ 37 .