تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
اميدوار چنانم كه شمع با تو اگر * به لاف همسرى آيد به انجمن نرسد فريب جلوهء دنيا نمىتوان خوردن * به دست اگر رسد اين لقمه تا دهن نرسد زيان خويش به از سود غير دان فياض * درين قمار كه بردن به باختن نرسد

311

از دعا گويا اثر بازم به مطلب مىرسد * كز لبم تا ساغر امشب جوش يا رب مىرسد شعله‌آساييم و دوزخ در ته ميناى ماست * باده‌نوشان را به ما كى لاف مشرب مىرسد حلقهء نى مىتواند كرد در گوش اثر * مىكند جان تا كمند ناله بر لب مىرسد گر نيم سرشار فيض بادهء عشرت چه شد * ساغر حسرت ازين بزمم لبالب مىرسد چشم ما روشن كه گرد كاروان صبحگاه * دامن‌افشان از قفاى لشكر شب مىرسد قسمت ما بيدلان زين گرد خوان هر صبح و شام * نعمت الوان خون دل مرتب مىرسد مزرع تبخاله محتاج وجود ابر نيست * اين چمن را رشحه از سرچشمهء تب مىرسد الفتى دل را مگر با كام پيدا شد كه باز * ناله از دل دست در آغوش مطلب مىرسد رو سر خود گير فياض ار دل و دينيت هست * اينك از ره آن بلاى دين و مذهب مىرسد

312

ناله از دل تا به لب از ضعف مشكل مىرسد * گوش اينجا كى به داد نالهء دل مىرسد جذبهء محمل‌نشين گر تن به سستى در دهد * شوق بىطاقت كجا بر گرد محمل مىرسد گر نباشد گرمى اشكم شراب ناز هست * بادهء خون جگر از آتش دل مىرسد گر به قتلم راضيى انديشهء تاوان مكن * خون عاشق گر ديت دارد به قاتل مىرسد در فسون فياض هر دم كاروان در كاروان * چشم مستش را خراج از چين و بابل مىرسد

313

ز عريانى نينديشم اگر عالم خطر باشد * كه شمشيريم و بر اندام ما جوهر سپر باشد اميد زورقم خواهد گران‌بارى به دريايى * كه در وى از خطر هر قطره درياى دگر باشد به مطلب نارسيدنها مرا نزديكتر دارد * كه پس افتادهء اين كاروانى پيشتر باشد محبت شكوهء كس در قلم نتواند آوردن * هلاهل بر سر اين خوان حسرت نيشكر باشد مرا در خاك و خون مىبينى و احوال مىپرسى * چرا از حال خود كس اين قدرها بىخبر باشد چرا افتادگى معراج نبود سربلندى را * كه كمتر را چو سنجى در حقيقت بيشتر باشد براى مطلبى هركس گذر در ورطه‌ها دارد * خطر در بحر مىدانند و در آبش گهر باشد درين معمورهء وحشت نديدم گوشهء امنى * مگر امنيتى در زير ديوار خطر باشد رفيقان را به هم شرطست در ره متفق بودن * از آن با خضر نتوانست موسى هم‌سفر باشد