اميدوار چنانم كه شمع با تو اگر * به لاف همسرى آيد به انجمن نرسد
فريب جلوهء دنيا نمىتوان خوردن * به دست اگر رسد اين لقمه تا دهن نرسد
زيان خويش به از سود غير دان فياض * درين قمار كه بردن به باختن نرسد
311
از دعا گويا اثر بازم به مطلب مىرسد * كز لبم تا ساغر امشب جوش يا رب مىرسد
شعلهآساييم و دوزخ در ته ميناى ماست * بادهنوشان را به ما كى لاف مشرب مىرسد
حلقهء نى مىتواند كرد در گوش اثر * مىكند جان تا كمند ناله بر لب مىرسد
گر نيم سرشار فيض بادهء عشرت چه شد * ساغر حسرت ازين بزمم لبالب مىرسد
چشم ما روشن كه گرد كاروان صبحگاه * دامنافشان از قفاى لشكر شب مىرسد
قسمت ما بيدلان زين گرد خوان هر صبح و شام * نعمت الوان خون دل مرتب مىرسد
مزرع تبخاله محتاج وجود ابر نيست * اين چمن را رشحه از سرچشمهء تب مىرسد
الفتى دل را مگر با كام پيدا شد كه باز * ناله از دل دست در آغوش مطلب مىرسد
رو سر خود گير فياض ار دل و دينيت هست * اينك از ره آن بلاى دين و مذهب مىرسد
312
ناله از دل تا به لب از ضعف مشكل مىرسد * گوش اينجا كى به داد نالهء دل مىرسد
جذبهء محملنشين گر تن به سستى در دهد * شوق بىطاقت كجا بر گرد محمل مىرسد
گر نباشد گرمى اشكم شراب ناز هست * بادهء خون جگر از آتش دل مىرسد
گر به قتلم راضيى انديشهء تاوان مكن * خون عاشق گر ديت دارد به قاتل مىرسد
در فسون فياض هر دم كاروان در كاروان * چشم مستش را خراج از چين و بابل مىرسد
313
ز عريانى نينديشم اگر عالم خطر باشد * كه شمشيريم و بر اندام ما جوهر سپر باشد
اميد زورقم خواهد گرانبارى به دريايى * كه در وى از خطر هر قطره درياى دگر باشد
به مطلب نارسيدنها مرا نزديكتر دارد * كه پس افتادهء اين كاروانى پيشتر باشد
محبت شكوهء كس در قلم نتواند آوردن * هلاهل بر سر اين خوان حسرت نيشكر باشد
مرا در خاك و خون مىبينى و احوال مىپرسى * چرا از حال خود كس اين قدرها بىخبر باشد
چرا افتادگى معراج نبود سربلندى را * كه كمتر را چو سنجى در حقيقت بيشتر باشد
براى مطلبى هركس گذر در ورطهها دارد * خطر در بحر مىدانند و در آبش گهر باشد
درين معمورهء وحشت نديدم گوشهء امنى * مگر امنيتى در زير ديوار خطر باشد
رفيقان را به هم شرطست در ره متفق بودن * از آن با خضر نتوانست موسى همسفر باشد