تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
خرد برداشت زنجيرم ز گردن * جنون گرد بيابانم برآورد مپرس از ناله‌هاى بىترنّم * خموشى شور از افغانم برآورد به مهر خود كنون اميدوارم * كه زنگ كفر از ايمانم برآورد ببين فياض صبر بىمروت * ز دشوارى چه آسانم برآورد

293

لعل لبت ز خون گهر آب مىخورد * از چشمه سار شير شكر آب مىخورد گلهاى اشك بر سر كوى هوس مريز * كاين گلستان ز خون جگر آب مىخورد تا اوج عرش جلوهء بىباليم رساست * پروازم از شكستن پرآب مىخورد آسيب تشنگى نبود در ديار عشق * از برق تيشه كوه و كمر آب مىخورد سرو تو سايه‌پرور ابر بهار نيست * اين نخل طور جاى دگر آب مىخورد نخلى كه تخته‌پارهء كشتىّ ما ازوست * در بيشه ريشه‌اش ز خطر آب مىخورد در دست يك بهاست كم‌وبيش عشق را * اخگر ز جويبار شرر آب مىخورد در كوچه‌اى كه چشم دو عالم نظارگيست * چشمم ز گرد راهگذر آب مىخورد فياض شكر جوهرم اين بس كه تا ابد * تيغم ز چشمه سار هنر آب مىخورد

294

لعلت كه باغ خنده ازو آب مىخورد * خون هزار گوهر سيراب مىخورد رشك لب تو خون جگر مىكند به كام * شيرى كه طفل غنچه ز مهتاب مىخورد در پيچشم ز موى ميانى كه چون نگاه * انديشه از تصور آن تاب مىخورد با ياد ابروش به مصلاى طاعتم * موج سرشك بر خَم محراب مىخورد در بستر خشن منشان راحتش كجاست * پهلو كه زخم بستر سنجاب مىخورد تا بر غبار خاطرم افتاده راه اشك * در دشت سبزه‌ام گِل سيلاب مىخورد ناكشته پاك خرمن عمرم پريده است * اين سبزه آب چشمهء سيماب « 1 » مىخورد سرچشمه‌ايست آبلهء پاى جستجوى * كز وى هزار تشنه جگر آب مىخورد فياض با تو در غم تبريز يكدلست * اشكم كه خون ز حسرت سرخاب مىخورد

295

گر نسيم صبحگاهى گلستان مىپرورد * بوى زلف يار را نازم كه جان مىپرورد خوبى آن گل خدا دادست نه كار بهار * اين چمن را آب دست باغبان مىپرورد
هامش
( 1 ) - چشمهء سيماب ، كنايه از آفتاب .