خرد برداشت زنجيرم ز گردن * جنون گرد بيابانم برآورد
مپرس از نالههاى بىترنّم * خموشى شور از افغانم برآورد
به مهر خود كنون اميدوارم * كه زنگ كفر از ايمانم برآورد
ببين فياض صبر بىمروت * ز دشوارى چه آسانم برآورد
293
لعل لبت ز خون گهر آب مىخورد * از چشمه سار شير شكر آب مىخورد
گلهاى اشك بر سر كوى هوس مريز * كاين گلستان ز خون جگر آب مىخورد
تا اوج عرش جلوهء بىباليم رساست * پروازم از شكستن پرآب مىخورد
آسيب تشنگى نبود در ديار عشق * از برق تيشه كوه و كمر آب مىخورد
سرو تو سايهپرور ابر بهار نيست * اين نخل طور جاى دگر آب مىخورد
نخلى كه تختهپارهء كشتىّ ما ازوست * در بيشه ريشهاش ز خطر آب مىخورد
در دست يك بهاست كموبيش عشق را * اخگر ز جويبار شرر آب مىخورد
در كوچهاى كه چشم دو عالم نظارگيست * چشمم ز گرد راهگذر آب مىخورد
فياض شكر جوهرم اين بس كه تا ابد * تيغم ز چشمه سار هنر آب مىخورد
294
لعلت كه باغ خنده ازو آب مىخورد * خون هزار گوهر سيراب مىخورد
رشك لب تو خون جگر مىكند به كام * شيرى كه طفل غنچه ز مهتاب مىخورد
در پيچشم ز موى ميانى كه چون نگاه * انديشه از تصور آن تاب مىخورد
با ياد ابروش به مصلاى طاعتم * موج سرشك بر خَم محراب مىخورد
در بستر خشن منشان راحتش كجاست * پهلو كه زخم بستر سنجاب مىخورد
تا بر غبار خاطرم افتاده راه اشك * در دشت سبزهام گِل سيلاب مىخورد
ناكشته پاك خرمن عمرم پريده است * اين سبزه آب چشمهء سيماب « 1 » مىخورد
سرچشمهايست آبلهء پاى جستجوى * كز وى هزار تشنه جگر آب مىخورد
فياض با تو در غم تبريز يكدلست * اشكم كه خون ز حسرت سرخاب مىخورد
295
گر نسيم صبحگاهى گلستان مىپرورد * بوى زلف يار را نازم كه جان مىپرورد
خوبى آن گل خدا دادست نه كار بهار * اين چمن را آب دست باغبان مىپرورد
هامش
( 1 ) - چشمهء سيماب ، كنايه از آفتاب .