278
گفتگو يك حرف را تفسير نتوانست كرد * خامشى هم نكتهاى تقرير نتوانست كرد
من كه بر بال ملك دام نظر مىافكنم * همت من يك پرى تسخير نتوانست كرد
عمر در خدمت بسر برديم و مردود دريم * طالع بد را كسى تدبير نتوانست كرد
عقد الفت كس نمىبندد كه از هم نگسلد * يك كس اين نخجير را زنجير نتوانست كرد
امشبم سر تا به پا ازبسكه مدهوش تو بود * در خجالت رنگ من تغيير نتوانست كرد
279
خويش را بر آب و بر آيينه تا اظهار كرد * آب را آتش زد و آيينه را گلزار كرد
مژده چشم دل به راه مصر خواهش را كه باز * اينك آن آشوب كنعان روى در بازار كرد
عمرها آسوده بودم در شكر خواب عدم * فتنهء چشم تو زين خواب خوشم بيدار كرد
چون تل خاكسترى كآيد به پيش راه سيل * گريهء من آسمان را با زمين هموار كرد
شب كه زخم ناوكش پىدرپيم دل مىنواخت * زان ميان تيرى كه رد شد سخت بر من كار كرد
ناشكيبايى چه بر جانم غم آسان كرده بود * صبر بر من عاقبت اين كار را دشوار كرد
بىثباتيهاى نازت آه را از پا فكند * سرگرانيهاى چشمت ناله را بيمار كرد
يا رب آسان كن به گوشش نالههاى تيشه را * آنكه كوه بيستون را بر دل من بار كرد
دشمنيهاى كسم فياض سدّ ره نبود * هرچه با من كرد آخر يارى آن يار كرد
280
بىتو تا ره بر غبار خاطر غمناك كرد * نالهء من خاكها در كاسهء افلاك كرد
سر به گردون گر رسد افتادگى دستار ماست * آتش ما در تواضع سجده پيش خاك كرد
آب عصمت مىچكد از ساغر سرشار ما * عاقبت آلودگى دامان ما را پاك كرد
دل به تلخى تا نهادم مىچكد شهد از لبم * صبر آخر بر مذاقم زهر را ترياك كرد
كرده تا روشن سواد چين پيشانى دلم * لذت صد جنگ را در آشتى ادراك كرد
باغبان در باغ بهر طلعت مىخوارگان * هر طرف آيينهها روشن ز برگ تاك كرد
شعلهء ديدار گل آتش به گلشن مىزند * بلبل آنجا خانه را دانسته از خاشاك كرد
دهشت دريا مرا محروم طوفان كرده بود * كشتيم را خندهء موج اينچنين بىباك كرد
لب به حسرت بسته بودم ليك فياض اين غزل * باز آه سرد را در جانم آتشناك كرد
281
كثرت غم در دلم بر ياد او جا تنگ كرد * كار بر خود تنگ كرد آن كو دل ما تنگ كرد
هم ز ما فرهاد در رشكست و هم مجنون بتاب * نالهء ما بر عزيزان كوه و صحرا تنگ كرد