تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
فياض همرهان ز بس از من رميده‌اند * در آب اگر دهندم آبم نمىبرد

275

كس جان ز زخم خنجر مژگان نمىبرد * تا زهر چشم يار به درمان نمىبرد شب نيست كز چكيدهء مژگانم آسمان * از دامنم ستاره به دامان نمىبرد جز خصر خط يار كه سيراب لعل اوست * يك تشنه ره به چشمهء حيوان نمىبرد كو بخت آنكه گوشهء دامن كند شكار * دستى كه ره به سوى گريبان نمىبرد گل بىقرار نالهء پرواز بسته‌ايست * داغم كه كس قفس به گلستان نمىبرد چون داد دل ز جلوهء ديوانگى دهد * مجنون من ، كه ره به بيابان نمىبرد ؟ تا صبح خاطر سر زلفش مشوّشست * يك شب مرا كه خواب پريشان نمىبرد من چون كنم كه بر سر بازار وصل دوست * كس دين نمىستاند و ايمان نمىبرد در هر دمست صد خطرم در كمين دين * ايمان زاهدست كه شيطان نمىبرد داند زبان مور سليمان من ولى * اين مور ره به بزم سليمان نمىبرد فياض التفات عزيزان چه شد كه هيچ * يك جذبه از قمم به صفاهان نمىبرد

276

بس كه آرام از نگاهش بىمحابا مىپرد * رنگ از رخسارهء مرغان ديبا مىپرد در محيط عشقم از بيم خطر آخر چه باك * كشتى شوقم به بال موج دريا مىپرد نامهء گمگشتگان بر بال عنقا بسته است * چشم بر راهان ما را ديده بى جا مىپرد جلوهء شاهين به دست نوشكارى داده است * مرغ روح من كه در اوج تمنّا مىپرد شوق اگر پر مىدهد بىپاى رفتن صعب نيست * پشتهء ريگ روان صحرا به صحرا مىپرد در كمين مطلب ناياب دام افكنده‌ام * دم فروبند اى نفس هرگه كه عنقا مىپرد ز آشناييها ز بس فياض رمها خورده‌ايم * هر كه نام او برد رنگ از رخ ما مىپرد

277

منگر كه نگاهى ز سر ناز به ما كرد * در سينه ببين با دل مجروح چها كرد در تاب نشد خوى تو از هرزه‌درايان * تا شانه به دندان گره از زلف تو وا كرد شد قسمت مرغ دل ما دانهء خالت * روزى كه قضا زلف ترا دام بلا كرد از قصهء پردرد تو پرحسرتم امشب * يك جنبش ابروى تو صد نكته ادا كرد در چشم دلش عشرت جاويد بميرد * هر كس كه مرا از سر كوى تو جدا كرد ناآمده بر لب نفسم بند گلو شد * ممنونم ازين سينه كه يك ناله رسا كرد فياض كه در بزم تو ناخوانده درآمد * بر در زد و هرچند پرى داشت ادا كرد
ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 212 | عبد الرزاق اللاهيجي / ابو الحسن پروين پريشان زاده