نه به من باز گذارد نه به خود كار مرا * بدرنگم نفرستد بشتابم نبرد
اى فلك صرفهاى از من نتوان برد به زور * پنجهء شيب تو بازوى شبابم نبرد
هست اين آن غزل روز نظيرى فياض * كه به صلحش نروم تا به عتابم نبرد
272
دوران حيلهباز ز ما روبرو برد * يك نان دهد به ما و هزار آبرو برد
گردون تنگ عيش به يك قرص ساختست * صبح از دهن برآرد و شامش فروبرد
دوشم كه زير بار جهان بود سالها * آن قوّتش نماند كه بار سبو برد
از جويبار جدول زخمم گل بهشت * پيوسته آب در چمن رنگ و بو برد
از خنجر تو يافت لب چاكِ سينهام * فيضى كه زخم بلهوسان از رفو برد
هركس مباد آنكه برد راه جستجو * دزديده ديدن تو كه دل روبرو برد
فياض من نمىروم اما كمند شوق * مىخواهدم كه موىكشان سوى او برد
273
ذوق ديدارست كامى كز جهان دل مىبرد * زاهد از دنيا نمىدانم چه حاصل مىبرد
دل به دريا داده را ز آسيب طوفان باك نيست * موج آخر كشتى خود را به ساحل مىبرد
ابلهان را درك ذوق عشوهء دنيا كجاست * وه كه اين زن دل ز دست مرد عاقل مىبرد
گرچه بسيارست ره در وادى حيرت ولى * جادهء گمگشتگى راهى به منزل مىبرد
حسن آب و رنگ نبود ، عشق پيچوتاب نيست * از مجرد هم مجرد دان اگر دل مىبرد
دل ز هر شكل و شمايل گيردش فياضوار * هركه را دل از كف اين شكل و شمايل مىبرد
274
امشب كه از نم مژه آبم نمىبرد * در دل خيال كيست كه خوابم نمىبرد
عمريست پاى در گلم از گريه چون كنم * اين سيل تند خانه خرابم نمىبرد
از ضعف نيست قوّتِ از خويش رفتنم * واماندهام چنان كه شرابم نمىبرد
راضى شدم به صلح ولى شهد آشتى * از كام تلخى شكر آبم نمىبرد
از نالهء شبانه جگر سوختم چه سود * كان مست ره به بوى كبابم نمىبرد
لطفم خراب كرد به نوعى كه تا ابد * از جا فريب ناز و عتابم نمىبرد
خضرم كه مىشود كه درين وادى خطر * همراهى درنگ و شتابم نمىبرد
آشفتهء علاقهء دستارم « 1 » آنچنان * كز ره فريب طرف نقابم « 2 » نمىبرد
هامش
( 1 ) - علاقهء دستار - ق 19 / 11
( 2 ) - طرف نقاب ، گوشهء نقاب .