تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
نه به من باز گذارد نه به خود كار مرا * بدرنگم نفرستد بشتابم نبرد اى فلك صرفه‌اى از من نتوان برد به زور * پنجهء شيب تو بازوى شبابم نبرد هست اين آن غزل روز نظيرى فياض * كه به صلحش نروم تا به عتابم نبرد

272

دوران حيله‌باز ز ما روبرو برد * يك نان دهد به ما و هزار آبرو برد گردون تنگ عيش به يك قرص ساختست * صبح از دهن برآرد و شامش فروبرد دوشم كه زير بار جهان بود سالها * آن قوّتش نماند كه بار سبو برد از جويبار جدول زخمم گل بهشت * پيوسته آب در چمن رنگ و بو برد از خنجر تو يافت لب چاكِ سينه‌ام * فيضى كه زخم بلهوسان از رفو برد هركس مباد آنكه برد راه جستجو * دزديده ديدن تو كه دل روبرو برد فياض من نمىروم اما كمند شوق * مىخواهدم كه موىكشان سوى او برد

273

ذوق ديدارست كامى كز جهان دل مىبرد * زاهد از دنيا نمىدانم چه حاصل مىبرد دل به دريا داده را ز آسيب طوفان باك نيست * موج آخر كشتى خود را به ساحل مىبرد ابلهان را درك ذوق عشوهء دنيا كجاست * وه كه اين زن دل ز دست مرد عاقل مىبرد گرچه بسيارست ره در وادى حيرت ولى * جادهء گمگشتگى راهى به منزل مىبرد حسن آب و رنگ نبود ، عشق پيچ‌وتاب نيست * از مجرد هم مجرد دان اگر دل مىبرد دل ز هر شكل و شمايل گيردش فياض‌وار * هركه را دل از كف اين شكل و شمايل مىبرد

274

امشب كه از نم مژه آبم نمىبرد * در دل خيال كيست كه خوابم نمىبرد عمريست پاى در گلم از گريه چون كنم * اين سيل تند خانه خرابم نمىبرد از ضعف نيست قوّتِ از خويش رفتنم * وامانده‌ام چنان كه شرابم نمىبرد راضى شدم به صلح ولى شهد آشتى * از كام تلخى شكر آبم نمىبرد از نالهء شبانه جگر سوختم چه سود * كان مست ره به بوى كبابم نمىبرد لطفم خراب كرد به نوعى كه تا ابد * از جا فريب ناز و عتابم نمىبرد خضرم كه مىشود كه درين وادى خطر * همراهى درنگ و شتابم نمىبرد آشفتهء علاقهء دستارم « 1 » آن‌چنان * كز ره فريب طرف نقابم « 2 » نمىبرد
هامش
( 1 ) - علاقهء دستار - ق 19 / 11 ( 2 ) - طرف نقاب ، گوشهء نقاب .