تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
بىمرحله ره رو كه اگر همره شوقى * صد مرحله اندازهء يك گام ندارد كافر بچه‌اى باز مگر زد ره فياض * كز كعبه همىآيد و اسلام ندارد

260

لب شيرين تبسّم خندهء سحرآفرين دارد * ز خوبى هرچه دارد نازنينم نازنين دارد در آزار دل من ضبط خود كى مىتواند كرد * كه از صد عاشق بىخانمان زلفش همين دارد شب ديجور كرد اظهار هم‌چشمى به او روزى * سر زلفش هنوز از ننگ اين چين بر جبين دارد منم فرمانرواى كشور ديوانگى اكنون * كه نقش پاى من اين عرصه را زير نگين دارد نمىدانم چه مىخواند به من فياض جادوگر * ولى دانم كه امشب هرچه خواند آفرين دارد

261

دو چشمت ميل هشيارى ندارد * ز خواب ناز بيدارى ندارد ندارد خواب خوش بيمار و چشمت * چه بيمارى كه بيدارى ندارد سر بيمارى آن چشم گردم * كه پرواى پرستارى ندارد بت كافردلى دارم كه با من * سر مهر و دل يارى ندارد نه از لطفست اگر با من به كين نيست * كه پرواى ستمكارى ندارد نمىگويم كه در طبعش وفا نيست * سر و برگ وفادارى ندارد لبش برگ گلست اما به طبعم * چو برگ گل گران‌بارى ندارد نزاكت بين كه با صد گونه شوخى * دماغ عاشق آزارى ندارد به من دارد نظر اما ز تمكين * چنان دارد كه پندارى ندارد تكلّف بر طرف اين شيوه ختمست * كه معشوقست و خوددارى ندارد مده دردسرش از ناله فياض * كه تاب ناله و زارى ندارد

262

ز جور تو دل امتناعى ندارد * به وصلت سر انتفاعى ندارد از آن گوش مىگيرم از قول مطرب * كه ديوانه تاب سماعى ندارد كسى جز زليخاى كاسد محبت * به بازار يوسف متاعى ندارد ز هم دور تر افكند دوستان را * فلك به ازين اختراعى ندارد بريد ار ز ياران چه ياريم « 1 » كردن * نمىخواست كس را نزاعى ندارد مرنج ار وداع تو ناكره رفتم * كه از خويش رفتن وداعى ندارد
هامش
( 1 ) - يارستن ، توانستن .
ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 208 | عبد الرزاق اللاهيجي / ابو الحسن پروين پريشان زاده