تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 202

مساهمون:

ص٢٠٢
اگر سررشتهء كار اسيران بلا نبود * سر زلف درازت اين‌چنين در پا نمىافتد چنان هنگامهء بازار دامن‌گيريش گرمست * كه نوبت در قيامت هم به دست ما نمىافتد نرنجى گر نگاهش بر رقيبان مىفتد فياض * كه تير خردسالان متصل يك جا نمىافتد

237

كجا چو تيغ‌كشى در ميان سپر گنجد * ترا به كشتن عشاق كاش سر گنجد چه غم ز تنگ‌دليهاى من محبت را * به ظرف تنگ‌تر اين باده بيشتر گنجد ميان شعله و پروانه آن مسافت نيست * كه در ميان حجابى ز بال‌وپر گنجد ميانهء من و او اتحاد از ان بيشست * كه در ميانِ ره آمد شدِ نظر گنجد محبتم به دلش جا اگر كند فياض * عجيب نيست كه در سنگ هم شرر گنجد

238

سخن ز تنگيت اندر دهن نمىگنجد * درين دقيقه كسى را سخن نمىگنجد به ذوق نسبت لعل لب تو غنچه به باغ * چنان شكفت كه در پيرهن نمىگنجد سرى به انجمنت نيست همچو شمع بلى * فروغ حسن تو در انجمن نمىگنجد كجاست گريه كه خالى كنم دلى كه مرا * ز دوستى تو چون در بدن نمىگنجد به آرزوى تو فياض اگر به خاك رود * بدين علوّ هوس در كفن نمىگنجد

239

ز اشك گرم من آتش كباب مىگردد * چه آتشيست كه در ديده آب مىگردد نگاه نرگس مست كه در كمين منست * كه صبر در دل من اضطراب مىگردد خراب ميكدهء عشوه‌اى شوم كآنجا * به نيم‌جرعه سرِ آفتاب مىگردد هلاك شيوهء ناز توام كه مستانه * به گرد آن مژهء نيم‌خواب مىگردد جدا ز روى تو از سير گل چنان خجلم * كه بوى گل به مشامم گلاب مىگردد به ياد چشم تو در بزم آرزو مستان * كنند زهر به جام و شراب مىگردد مخواه نان ز تنور سپهر دون فياض * كه آسياى فلك از سراب مىگردد

240

ز من دور آن پرىپيكر به صد دستور مىگردد * به دل نزديكتر از جان به ظاهر دور مىگردد براى زخم تيرش سينهء بىطالعى دارم * كه گر الماس ريزم مرهم كافور مىگردد نگاه ما چه سربازى تواند كرد در كويش * كه آنجا پرتو خورشيد هم از دور مىگردد صبا بند قباى غنچه چون پيش تو بگشايد * كه در صد پرده از شرم تو گل مستور مىگردد پلاس محنت فياض شد تشريف نوروزى * بلى در عيدِ ديدار تو ماتم سور مىگردد
ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 202 | عبد الرزاق اللاهيجي / ابو الحسن پروين پريشان زاده