چنين كه راه هوس بسته درنمىآيد * خيال بوسه در انديشهء حيا گستاخ
مهابت نگه يار را چه شد فياض * كه مىگزد لب درد مرا دوا گستاخ
230
باده از ابر خورد فصل بهاران گل سرخ * كه برافروخته چون لالهعذاران گل سرخ
گل به دامن كندم اشك كه از دولت عشق * مژهام ابر بهار آمد و باران گل سرخ
منم و نغمهسرايى به هواى چمنى * كه خزانش گل زردست و بهاران گل سرخ
شيشه بلبل شده در بزم حريفان كه بود * جام مى در نظر بادهگساران گل سرخ
هركسى مايل همجنس خود آمد فياض * من گل زرد پسنديدم و ياران گل سرخ
231
كارم از گفتن لطفش به غرامت افتاد * صوفى از قرب به اظهار كرامت افتاد
گشت معلوم كه با من چه قيامت كردست * هر كه را چشم به آن جلوهء قامت افتاد
از پى شيشهء من دامن پرسنگ آمد * هر كه را راه به وادىّ ملامت افتاد
همه را در ره او پاى فرورفت به گنج * سعى ما بود كه كارش به ندامت افتاد
تو خود از ننگ نيايى بر ما ما از بيم * وه كه ديدار به فرداى قيامت افتاد
رخت بردند ز غربت به وطن همسفران * سفر ماست كه دربند اقامت افتاد
من و فياض به هم غرق درين بحر شديم * كه ازين ورطه ندانم به سلامت افتاد
232
ببريد زلف گرچه بر آن پاى سر نهاد * سر باخت هركه از حد خود پا بدر نهاد
بىجرم اگر زدى سر زلف اعتراض نيست * هر كس كه گشت عاشق روى تو سر نهاد
چشم از رخ تو بر نتوانيم داشتن * زلف كج تو بند به پاى نظر نهاد
چندانكه نارساست به دلها رساترست * در صيد دل كمند تو رسم دگر نهاد
فياض مشكلست كه از سر بدر رود * اين عادت بدى كه ترا هست درنهاد
233
ز ضعفم بىتو بر تن از گرانى مو نمىجنبد * نگه تا حشر ازين پهلو به آن پهلو نمىجنبد
نمىجنبد به خون كس فلك را تيغ بىرحمى * ترا تا در اشارت گوشهء ابرو نمىجنبد
كه مىآرد به مشتاقان دگر پيغام زلف او * صبا را پا ز دهشت از سر آن كو نمىجنبد
نگاهش بىتغافل سر ز بالين برنمىدارد * بلا از گوشهء آن نرگس جادو نمىجنبد
چنان فرمانروا شد غمزهاش در كشور دلها * كه نبض خسته بىاذن نگاه او نمىجنبد
ز كمظرفى سر پيمانه از يك جرعه مىگردد * خم از دريادلى از جاى خود يك مو نمىجنبد