تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 197

مساهمون:

ص١٩٧

218

سفر عمر زيانست و درو سود عبث * حسرت بود چو انديشهء نابود عبث كس درين مرحله يا رب به چه خرسند شود * فكر معدوم عبث حسرت موجود عبث دل ازين دانش بى جا به مرادى نرسيد * هرچه گفتيم و شنيديم عبث بود عبث عمر طى گشت و به جايى نرسيديم آخر * قدم سعى درين باديه فرسود عبث طول عمر تو اگر عرض ندارد چه هنر * تار در جامه بود بىمدد پود عبث پا ازين مرحله دانسته كشد مرد خداى * قدم معرفت اين راه نپيمود عبث كاش در راه عدم همرهى پا مىكرد * سر ، كه فياض به پاى همه كس سود عبث

219

هر كجا راه بريديم عبث بود عبث * در پى هرچه دويديم عبث بود عبث سعى هرچند كه در طى منازل كرديم * به مرادى نرسيديم عبث بود عبث تن به سفتن ندهد گوهر درياى مراد * رنج بى جا كه كشيديم عبث بود عبث خبر از غبن ندارد خبر هرزه درآى * هرچه گفتيم و شنيديم عبث بود عبث بر جهانگردى ما رشك چه دارى فياض * هرچه ديديم و نديديم عبث بود عبث

220

اى بىلبت حرام بر اهل كلام بحث * عشق تو كرده بر همه عالم تمام بحث اشراقيان مدرسهء عشق را بود * جز با زبان گوشهء ابرو حرام بحث سيمرغ معرفت نشود صيد حرف و صوت * بر بام اين هوس چه نهد هرزه دام بحث گشتيم بر رسايل دانش تمام و بود * هم نارسا دلايل و هم ناتمام بحث برداشت يار پرده و شد گفتگو تمام * مطلب چو كشف شد چه دليل و كدام بحث اى ذرّه از رخ تو به خورشيد در جدل * زيباست از لب نمكينت مدام بحث فياض فهم اگر نكنى حرف من مرنج * ناپخته مطلبيست پريشان و خام بحث

221

هم بخت نامساعد هم زلف يار باعث * اين تيره‌روزى ما دارد هزار باعث در دهرِ نامساعد راحت چگونه بينم * نه آسمان موافق نه روزگار باعث كس غم چسان نبيند كس شاد چون نشيند * اين را هزار مانع آن را هزار باعث در ترك مطلب آمد آسوده دل نشستن * بىمطلبى نخواهد در هيچ كار باعث هرجا كه كارفرما عشقست و عشق صادق * بيقدر شد مرجّح بىاعتبار باعث ما را به بازديدى ننواختى و گرديد * هم منفعل تمنّا هم شرمسار باعث
ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 197 | عبد الرزاق اللاهيجي / ابو الحسن پروين پريشان زاده