در وعدهء تو فياض گر چشم باخت ليكن * كس را گنه نباشد شد انتظار باعث
222
درنخواهد داد تن بيمارى ما در علاج * گو دماغ خود مسوز اينجا مسيحا در علاج
در فراق خويش ما را اندكاندك خوى ده * درد عشقست اين و مىبايد مدارا در علاج
از مداواى طبيبان جانم آسايش نيافت * زانكه پنهان جمله در زخمند و پيدا در علاج
عشق چون در تب نشاند مغز را در استخوان * عقل را حاصل نگردد غير سودا در علاج
تشنگان جرعهء وصليم و عاجز ماندهايم * پيش اين لبتشنگيها هفت دريا در علاج
تيرهبختيهاى ما درمان نگيرد چون كليم * مىنمايد گر يد بيضا مسيحا در علاج
پيش درد ما كه عالم در علاجش ماندهاند * گر تو ايمايى كنى كافيست تنها در علاج
عمرها شد كز تردد نگسلد از رغم هم * شوق در افزونى درد و تمنا در علاج
223
درد مرا به عيسىِ مريم چه احتياج * ناسور گشت زخم به مرهم چه احتياج
اسباب تيرهروزى من كم نمىشود * بختم بلند باد به ماتم چه احتياج
طوفان نمى به دامن مژگان من نداد * درياى را به قطرهء شبنم چه احتياج
زخم دلم نمك چش الماس كرده است * هردم نمك فشانى مرهم چه احتياج
داغ مرا كه نيش ز بيگانه مىخورد * هر لحظه زخم كارى محرم چه احتياج
كم كردهاى وظيفهء درد من اى فلك * بيش ار نمىكنى غم دل كم چه احتياج
فياض شبنم مژه كِشتِ مرا بسست * اين سيلهاى اشك دمادم چه احتياج
224
گهى كلاه نمد بر سر و گه افسر كج * تمام كار تو چون فطرت تو كج در كج
به عقل خويش مكن اعتماد در ره دين * كه راه پرخطر افتاده است و رهبر كج
مجو وصال جوانان كنون كه پير شدى * كه هيچگه نشود راست منطبق بر كج
كنون كه راست به اندام تست جامهء حسن * كلاه ناز بيا كج گذار بر سر كج
به طبع راست زن انديشههاى خود فياض * كه سطر راست نيايد چو هست مِسطر « 1 » كج
225
يك لحظه سر برآر مه من ز خواب صبح * لعل لبى به خنده گشا در جواب صبح
سر بر ندارد از سر بالين دگر ز شوق * يك شب چو آفتاب گر آيى به خواب صبح
هامش
( 1 ) - مسطر - ق 4 / 6 .