تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
دير افتادى به فكر خويش فياض از غرور * اين زمان فرصت گذشت و روزگار از دست رفت

201

زلف بنمودى و قدر طرهء شمشاد رفت * جلوه كردى اعتبار سرو هم بر باد رفت باز چشم مستت آمد بر سر تمهيد ناز * تير مژگان تو ديگر بر سر بيداد رفت قسمت ما زين چمن بار تعلق بود و بس * سرو را نازم كه آزاد آمد و آزاد رفت برگ ناكامى جزاى رنج راه عاشقست * مزد دست خويشتن بود آنچه بر فرهاد رفت گردباد آهم آخر چرخ را از پا فكند * عاقبت خاكستر افلاك هم بر باد رفت نه غم بيگانگان دارم نه فكر دوستان * تا به يادم آمدى عالم مرا از ياد رفت داشتى عزم نجف فياض چون ماندى كه دوش * سيل اشك من به طوف دجلهء بغداد رفت

202

در ازل سوز محبت در دل ما جا گرفت * از دل ما بود هرجا آتشى بالا گرفت داشتيم امشب حديث روى جانان بر زبان * در ميان برجست شمع و از زبان ما گرفت پيش ازين هرگز متاع جلوه اين قيمت نداشت * نخل بالا دست او اين نرخ را بالا گرفت تخته‌اى بعد از شكستن هم نيايد بر كنار * كشتى ما عاقبت كام دل از دريا گرفت دامن مقصود اگر در كف نباشد گو مباش * گردبادم مىتوانم دامن صحرا گرفت اين‌چنين كز رفتن من مىشود خوشحال دوست * رفته‌رفته مىتوانم در دل او جا گرفت در ازل سر در پى ما تيره‌بختان كرده بود * ما برون رفتيم و غم فياض را تنها گرفت

203

يك نفس خود را ز غم آزاد مىبايد گرفت * صرفه‌اى از عمر بىبنياد مىبايد گرفت حلقهء فتراك را در گوش مىبايد كشيد * سرمه از گرد ره صياد مىبايد گرفت ذوق خنديدن گرت انگشت بر لب مىزند * خويشتن را همچو گل بر باد مىبايد گرفت در محبت با دلى از شيشه نازك‌تر كه هست * جان آهن سينهء فولاد مىبايد گرفت پاى تدبير محبت مىرسد آخر به سنگ * عبرتى از تيشهء فرهاد مىبايد گرفت در فن جانبازى عشاق هم تعليمهاست * سرخط اين مشق از استاد مىبايد گرفت دلبرى را شيوه‌ها جز حسن مادرزاد هست * شمه‌اى گفتم دگرها ياد مىبايد گرفت ساغر پر تا خط بغداد « 1 » بر لب بىغميست * پادشه را خطهء بغداد مىبايد گرفت
هامش
( 1 ) - خط بغداد ، دومين خط از هفت خط جام . قدما جام جم يا جام شراب را با هفت خط منقوش مىدانستند كه به ترتيب از بالا عبارت است از : جور و بغداد و بصره و ازرق / اشك و كاسه‌گر و فرودينه . خط ازرق را خط سبز يا خط سياه يا خط شب هم گفته‌اند .