تمام دهر ز آزادهاى نشان ندهد * كه سرو هم به چمن زير بار رعناييست
به دست وصل دل پاره پارهاى دارم * كه خون تپيدهتر از حسرت تماشاييست
اگرچه عقل چمنپرور و جنون خودروست * به گل چه باج دهد لالهاى كه صحراييست
تصرفى كه من از حسن ليليان ديدم * هنوز مجنون سرگرم دشتپيماييست
نظارهام ز تو گل چيد و جاى رنجش نيست * به باغبان نكند عيب كس كه يغماييست
به هرچه مىنگرم روى اوست در نظرم * كه گفته است طلب كارِ يار هرجاييست
نظارگان تو سر در كف خطر دارند * كه هر نگاه تو خونى صد تماشاييست
ز بىمضايقگىهاى عشق دانستم * كه بر جنون نزدن نقص در شكيباييست
ز لاف محرمى كوى دوست شد معلوم * كه عقل با همه تمكين هنوز سوداييست
چنين كه از تو گل و لاله مىفريبندم * سزد كه طعنه زند دشمنم كه هرجاييست
مرا دليست كه چون قطره لجّهآشامست * چه نقص كشتى گرداب را كه درياييست
به يمن همت بدنامى از خطر رستم * كه پردهپوشى عشقست هرچه رسواييست
به ذوق گوشهنشينى مبند دل زنهار * كه سعى گمشدگيها تلاش پيداييست
به محفلى كه هنر عيبپوش شد فياض * نديدن هنر خويش عين بيناييست
بسست دوست ز دنيا و آخرت فياض * سخن يكيست دگرها عبارتآراييست
184
امشب كه ذوق جلوه رخش بىنقاب داشت * بر رخ هزار پرده ز رنگ حجاب داشت
در دست داشت بهر تماشاى حسن خويش * آيينهاى كه حوصلهء آفتاب داشت
آيينه شد ز عكس رخش آفتابپوش * با آنكه رخ هنوز درون نقاب داشت
خورشيد در شكنجهء تاب از رخ تو بود * روزى كه التفات تو با ما عتاب داشت
هر مطلع بلند كه مىخواند آفتاب * روى تو در بديهه هزارش جواب داشت
امشب كه روشناس اثر بود آه ما * بيدار بود بخت ولى ديده خواب داشت
در كاروان فيض متاع زبون نبود * فياض صبح ما ز چه در شير آب داشت
185
دوشم چراغ ديده ز روى تو تاب داشت * چشم ترم در آب گل آفتاب داشت
از شور بلبلان چمنى داشتم كه دوش * اشكم به ياد روى تو بوى گلاب داشت
لبريز حسن شد ز فروغ جمال تو * در طالع آينه نظر آفتاب داشت
كى فهم كس به كنه جمال تو مىرسد * شوقم هميشه چشم به حسن نقاب داشت
فياض ياد آنكه چو مىكرد خواب ناز * چشمى به چشم عاشق و چشمى به خواب داشت