176
عشقبازان را سرود عشق گفتن رسم نيست * جز نواى درد دل از هم شنفتن رسم نيست
چين ز ابرو برندارى زانكه در گلزار حسن * غنچههاى چين ابرو را شكفتن رسم نيست
عاشقان را درد دل پيوسته پيش گلرخان * گرچه گفتن رسم هست اما شنفتن رسم نيست
طرفه رسمى و عجب قانون كه در ديوان عشق * دم زدن آيين نه و مطلب نهفتن رسم نيست
زخميان شوق را در خوابگاه اضطراب * جز به روى بستر الماس خفتن رسم نيست
هرچه هست از دل برون كن جز تمناى ملال * كاين غبار از چهرهء آيينه رُفتن رسم نيست
گر اثر فياض خواهى از دعا در ناله كوش * كاين گهر را جز به نيش ناله سفتن رسم نيست
177
ذرهاى نيست كه آيينهء ديدار تو نيست * خبر از خويش ندارد كه خبردار تو نيست
گرچه نزديكتر از جان منى بر لب ليك * وعدهاى دور تر از وعدهء ديدار تو نيست
درد ديرينهء خود را ز كه درمان طلبم * كه طبيبى نشناسيم كه بيمار تو نيست
طوطيان با كه دگر نرد هوس مىبازند * شكرى نيست كه خود طوطى گفتار تو نيست
پايبندى تو سرمايهء آزاديهاست * سرو آزاد نباشد كه گرفتار تو نيست
عشق آن نيست كه خود را به ميان بيند كس * هان به منصور بگوييد كه اين كار تو نيست
تو نكونامى و عشق آفت شهرت فياض * جاى اين دستهء گل گوشهء دستار تو نيست
178
بستر گرمى تنم را همچو شمشير تو نيست * بالش نرمى دلم را چون پر تير تو نيست
عشق مىداند كه عاشق را به ناكامى خوشست * ورنه در كام دل ما هيچ تقصير تو نيست
ماه من امشب قرار شبنشينى داده است * خواب كن اى صبح يك دم وقت شبگير تو نيست
همدمى كو دست در گردن كند ديوانه را * در فرامشخانهء غم غير زنجير تو نيست
عشق بىتدبيرى ما را رواجى داده است * دم مزن اى عقل ناقص وقت تدبير تو نيست
حسن شيرين خود تجلى مىكند در بيستون * تيشه بشكن كوهكن حاجت به تصوير تو نيست
در اداى درد دل فياض زحمت مىكشى * گوشهء ابروى او محتاج تقرير تو نيست
179
ابر را از خصمى مژگان من انديشه نيست * هيچ خصمى در جهان چون خصمى همپيشه نيست
شيشه در همچشمى دل سرزنشها مىكشد * كآنچه دل آماده دارد بهر ما در شيشه نيست
در دل ما سبز مىخواهد تمنا تخم جام * ريشهء عيشى كه در بوم و بر اين بيشه نيست
بيستون برداشتن موقوف زور ديگرست * بازوى عشق ار نباشد جوهرى در تيشه نيست