تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
مجلسم را منت شمع و مه و خورشيد نيست * طلعت من روشنىبخش شب داج « 1 » منست برده بودم هر دو عالم را ولى درباختم * چون كنم در نرد طاقت عشق ليلاج منست اهل معنى خوشه‌چين خرمن فكر منند * زلف خوبان معانى لفظ كجواج منست در پناه عشق استغنا به گردون مىزنم * بر سر تير تغافل چرخ آماج منست رفت فياض آنكه دشمن مىزد استغنا به من * اين زمان چرخش به يمن عشق محتاج منست

154

تا بوى زلف يار در آبادى منست * هر لب كه خنده‌اى كند از شادى منست بالم وداع جلوهء پرواز مىكند * يا رب دگر كه در پى صيادى منست دارم سراغ جلوهء سيمرغ و كيميا * هر نقش پى كه گمشده در وادى منست از ناله رخنه در جگر سنگ مىكنم * گو بيستون كه نوبت فرهادى منست فياض هرچه در صفت زلف گفته‌ام * در شعر كارنامهء استادى منست

155

به لب تا نغمهء عيشم قرينست * مدار چرخ بر چين جبينست شكوهم مانع افتادگى نيست * سرم بر چرخ و رويم بر زمينست نظر جايى نمىاندازم از بيم * نگاهم را نگاهى در كمينست لب پرخنده چون ساغر چه حاصل * چو مينا گريه‌ام در آستينست ز كشت همتم يك جو طمع نيست * كه اين خرمن فداى خوشه چينست حذر اى غنچه از دود دلم كن * كه آه من طلسم آتشينست ز چرخ از مهلت ده روزه فياض * مشو ايمن چنين دشمن متينست

156

آه جگر ماست كه آتش شرر اوست * مژگان تر ماست كه صد ابر ترِ اوست زلف تو كه چون راهزنان گوشه گرفتست * هر فتنه كه در شهر شود زير سر اوست بلبل به قفس داشتن امروز روا نيست * صد گل به چمن گوش بر آواز پر اوست آن بت كه نه در دار و نه در خانه كدامست * كاين نالهء بيچارهء ما در بدر اوست در عشق ز بس نالهء فياض ضعيفست * از سينه سوى لب ره دور سفر اوست

157

در مانده دل به كار من و من به كار دوست * دل شرمسار من شد و من شرمسار دوست
هامش
( 1 ) - داج - غ 15 / 1 .
ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 179 | عبد الرزاق اللاهيجي / ابو الحسن پروين پريشان زاده