اسير عشق تو باغ و بهار را چه كند * خيال روى تو هرجا بود گلستانست
به دور عارض ساقى دميده سبزهء خط * پياله گير كه فصل بهار مستانست
هوا چو سرد شود باده خوش بود فياض * پياله گير كه ساغر گل زمستانست
151
به هنر فخر نكردن هنر مردانست * گهر خويش شكستن گهر مردانست
تن به شمشير ستم در ده و آسوده نشين * از سر خويش گذشتن سپر مردانست
بر سر كوچهء مردى گذرى كن كآنجا * كيميا چشمبهراه نظر مردانست
سنگ بر شيشهء هستى زن و فيروزى بين * اين شكستيست كه در وى ظفر مردانست
آنچه در مايدهء هر دو جهان حاضر نيست * چشم اگر باز كنى ما حضر مردانست
سنگ بالين كن و آنگه مزهء خواب ببين * تا بدانى كه چه در زير سر مردانست
دل فهميدن اسرار ندارى ورنه * زير هر سنگ كه پرسى خبر مردانست
ميل پروازت اگر هست گرانى بگذار * كه سبكروحى دل بالوپر مردانست
راهِ بيراه بريدن روش اهل دلست * گام بىگام نهادن سفر مردانست
شجر بارور خلد كه طوبى لقبست * خار خشكيست كه در بوم و بر مردانست
قلعهء چرخ نشايد به هر انديشه گشاد * كه كليد درش آه سحر مردانست
شكوهء چرخ مكن لايق آزار نهاى * دست بيداد فلك در كمر مردانست
راه اين طايفه هرچند خطيرست مترس * كه سلامت روى دل خطر مردانست
در فراغتگه تسليم ز سنگ در دوست * بالش نرمى در زير سر مردانست
بندهء فيض مسيحاى زمان شو فياض * كه به ارشاد معانى پدر مردانست
152
عشقبازى جستجوى يار در دل كردنست * عمر خود را صرف در تحصيل حاصل كردنست
سهل باشد بر خود آسان كردن مشكل ولى * مشكل آسان را ز شغل عشق مشكل كردنست
گر كنى تقرير مطلبهاى عالم علم نيست * مغز دانش صبر بر تقرير جاهل كردنست
خنده ورزيدن به كنج لب در اثناى عطا * شهد كوثر چاشنىگير هلاهل كردنست
كيمياى دل به دست آوردن جنسست و بس * مهربانا جنس رنج خويش باطل كردنست
راحتى كآسايش جنت بلاگردان اوست * خواب خوش در سايهء شمشيرِ قاتل كردنست
153
عشق را پيغمبرم داغ جنون تاج منست * وين غزلهاى بلند تازه معراج منست
كرده تسخير دو عالم آهم از اقبال عشق * گردن گردون به زير منت باج منست