تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 177

مساهمون:

ص١٧٧
دولت بيدار خواهى چشم شب بيدار دار * روزهاى نيكبختى در دل شبها گمست نيست پنهان بر كسى اين حرف گويم آشكار * آنكه تنها نيست از وى هيچ كس تنها گمست پاى در دامن اگر پيچم بدان آسوده‌ام * عشق را در زير دامن دامن صحرا گمست ما نمىدانيم قدر صحبت فياض را * همچو يوسف او ز اخوان در ميان ما گمست

147

جهان ز عكس رخت پرگلست و يا سمنست * نهال قد تو سرو بلند اين چمنست تو رحم اگر نكنى بر دلم كسى چه كند * منت به ناز برآورده‌ام گناه منست ز يار شكوه ندارم خداى مىداند * كه شكوه‌ام ز دل بىقرار خويشتنست به حيرتم كه به گرد چه انجمن گردم * كه ياد روى تو شمع مزار انجمنست شكفته‌رويى گل از شكفته‌رويى تست * اگرچه تنگ‌دليهاى غنچه زان دهنست طلسم‌بند قبا را شكسته‌ايم وليك * هزار عقده هوس را ز بند پيرهنست كسى كه دم نزد از دشمنى ما فياض * همين گمان به تو داريم و در تو هم سخنست

148

بىروى تو تا چشم صراحى نگرانست * در شيشهء ما باده يكى راز نهانست چون جامهء صبرم نشود پاره كه امشب * در پرتو ديدار تو مهتاب كتانست ممتاز بود داغ دل از داغ سراپا * اين لاله درين باغ گل دست نشانست از رنگ تنك ظرف توان يافت ضميرش * ناگفته به كس راز دل شيشه عيانست فياض ازين ورطه به ساحل نتوان رفت * كز اشك تو هرجا كه كناريست ميانست

149

درون پرده نه پنهان عذار جانانست * كه زير ابر نهان آفتاب تابانست به سير لاله و گل دل نمىكشد هرگز * دلم ز غنچهء پيكان او گلستانست به دامنم نرسد هيچ‌گه ز كوتاهى * هميشه دست مرا كار با گريبانست ز بس كه آب نماندست در جهان خراب * ز چشمه‌اى كه توان آب خورد پيكانست درين جهان پرآشوب دون به خاطر جمع * به گوشه‌اى كه توان بود كنج زندانست گمان خاطر جمعى به غنچه نيز نماند * به عهد زلف بتان عالمى پريشانست هميشه ناله به يك طرز مىكنم فياض * مرا نه عادت مرغ هزاردستانست

150

ز عكس زلف تو آيينه سنبلستانست * به وصف روى تو بلبل هزاردستانست به نخل قدّ تو كرديم سرو را نسبت * بدين‌وسيله كنون سرفراز بستانست
ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 177 | عبد الرزاق اللاهيجي / ابو الحسن پروين پريشان زاده