دولت بيدار خواهى چشم شب بيدار دار * روزهاى نيكبختى در دل شبها گمست
نيست پنهان بر كسى اين حرف گويم آشكار * آنكه تنها نيست از وى هيچ كس تنها گمست
پاى در دامن اگر پيچم بدان آسودهام * عشق را در زير دامن دامن صحرا گمست
ما نمىدانيم قدر صحبت فياض را * همچو يوسف او ز اخوان در ميان ما گمست
147
جهان ز عكس رخت پرگلست و يا سمنست * نهال قد تو سرو بلند اين چمنست
تو رحم اگر نكنى بر دلم كسى چه كند * منت به ناز برآوردهام گناه منست
ز يار شكوه ندارم خداى مىداند * كه شكوهام ز دل بىقرار خويشتنست
به حيرتم كه به گرد چه انجمن گردم * كه ياد روى تو شمع مزار انجمنست
شكفتهرويى گل از شكفتهرويى تست * اگرچه تنگدليهاى غنچه زان دهنست
طلسمبند قبا را شكستهايم وليك * هزار عقده هوس را ز بند پيرهنست
كسى كه دم نزد از دشمنى ما فياض * همين گمان به تو داريم و در تو هم سخنست
148
بىروى تو تا چشم صراحى نگرانست * در شيشهء ما باده يكى راز نهانست
چون جامهء صبرم نشود پاره كه امشب * در پرتو ديدار تو مهتاب كتانست
ممتاز بود داغ دل از داغ سراپا * اين لاله درين باغ گل دست نشانست
از رنگ تنك ظرف توان يافت ضميرش * ناگفته به كس راز دل شيشه عيانست
فياض ازين ورطه به ساحل نتوان رفت * كز اشك تو هرجا كه كناريست ميانست
149
درون پرده نه پنهان عذار جانانست * كه زير ابر نهان آفتاب تابانست
به سير لاله و گل دل نمىكشد هرگز * دلم ز غنچهء پيكان او گلستانست
به دامنم نرسد هيچگه ز كوتاهى * هميشه دست مرا كار با گريبانست
ز بس كه آب نماندست در جهان خراب * ز چشمهاى كه توان آب خورد پيكانست
درين جهان پرآشوب دون به خاطر جمع * به گوشهاى كه توان بود كنج زندانست
گمان خاطر جمعى به غنچه نيز نماند * به عهد زلف بتان عالمى پريشانست
هميشه ناله به يك طرز مىكنم فياض * مرا نه عادت مرغ هزاردستانست
150
ز عكس زلف تو آيينه سنبلستانست * به وصف روى تو بلبل هزاردستانست
به نخل قدّ تو كرديم سرو را نسبت * بدينوسيله كنون سرفراز بستانست