تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ديوان فياض لاهيجى ( فارسى ) — صفحة 174

مساهمون:

ص١٧٤
دل از كف آشفته‌دماغان نربايد * آرايش زلفى كه نه از شانهء عشقست پيران حقيقت همه طفلان طريقند * پير خرد آنست كه ديوانهء عشقست فياض سرانگشت تو دور از لب ما باد * كس محرم ما نيست كه بيگانهء عشقست

137

چون مُهر لب به شكوهء آن تندخو شكست * رنگ حيا به چهرهء محجوب او شكست دل كرد آرزو كه ببوسد لبش به خواب * صد جا ز بيم رنگ رخ آرزو شكست چون گل جگر ز هجر ويم لخت‌لخت ريخت * دل همچو غنچه در غم او تو به تو شكست تن خاك گشت و جان به هواى تو پايدار * صد شكر مىنريخت اگرچه سبو شكست فياض چون نهان كنم اين غم كه برملا * رنگ رخ مرا نگهش روبرو شكست

138

تا صبا طرف نقاب از روى رخشانى شكست * از خجالت هر طرف رنگ گلستانى شكست تارى از زلف كجش زنّار يك عالم دلست * از شكست هر سر مو كافرستانى شكست خاطرم بر هرچه مىآيد جراحت مىشود * تا كجا سنگ جفايى شيشهء جانى شكست عهد با زنّار زلفى بسته‌ام كز موج كفر * هر طرف در جلوه آمد فوج ايمانى شكست خون من يا رب چه خاصيت دهد كز هر طرف * بر ميان هركس به قتلم طرف دامانى شكست دل به محرومى نهادم اين كشاكش تا بكى * من همان گيرم كه عهدى بست و پيمانى شكست پر ز حسرت ريزه شد دامان به جاى لخت دل * بس كه در دل حسرتم از لعل خندانى شكست بىتو خون ديده بود و لخت دل فياض را * گر دم آبى گرفت و گر لب نانى شكست

139

چمن به خرمى و گل به بار نزديكست * جنون تهيه نكرد و بهار نزديكست نشان ساحل اين بحر اى كه مىپرسى * اگر به موج سوارى كنار نزديكست به غير يأس ابد در ميانه فاصله نيست * بيا كه وعدهء ديدار يار نزديكست به خنده دست ندارم ولى به دولت عشق * رهم به گريهء بىاختيار نزديكست گواه دعوى منصور مىتواند شد * كسى كه يك سر و گردن به دار نزديكست سر از دريچهء گرداب كن برون و ببين * كه چون محيط فنا را كنار نزديكست قدم به وادى حرمان به راه نه فياض * كه راه وصل ازين رهگذار نزديكست

140

كار دلم در شكنج زلف تو تنگست * همچو مسلمان كه در ديار فرنگست در ره عشقت ز طعنه باك ندارد * اين دل چون شيشه آزمودهء سنگست